تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1407

مساهمون:

ص١٤٠٧
به عشوه عاشقى را شاد مىكن ! ، 3459 * به غبار ، گرد روى تو خطى نوشته ديدم ، 2540 به غمم شاد شوى مىدانم ، 310 * به فتراك پاكان درآويز چنگ ! ، 2807 به قتل چون منى گر خاطرت خشنود مىگردد ، 2614 * به قتلم گر شتابى كرده باشى ، 415 به كم خوردن از عادت خواب و خورد ، 3308 * به گرد خاطرم اى خوشدلى ! چه مىگذرى ؟ ، 289 به گريه گفتمش : از حال من مشو غافل ! ، 2849 * به محشر گر بپرسندت كه خسرو را چرا كشتى ؟ ، 1171 به مردم درآويز ! اگر مردمى ، 3458 * به نان سازند مردم رام هر سگ را ، و ليكن تو ، 2007 به هيچ چيز خدايا ! مرا مكن قادر ، 780 * بيا تا جان شيرين بر تو ريزم ! ، 2601 بيا ! تا دست از اين عالم بداريم ، 878 * بيا ! كه در دل تنگ من از خزينهء عشقت ، 1698 بيتاب ، تنى كه پيچ و تابش پيداست ، 732 * بيچاره دلم چو محرم راز نيافت ، 3124 بىحجابانه درآ از درِ كاشانهء ما ، 2424 * بىخبر از سَرم آن سرو روان مىگذرد ، 14 بىخوابىِ شب ، جان مرا گر چه بكاست ، 419 * بىدرد ، دل حيات چو ذوقى نمىدهد ! ، 295 بيش از اين ، بد عهد و پيمانى مكن ! ، 448 * بينىِ توبغاملك متغيّر گشته ، 1224 پاكبازم ، آرزوى دل نمىدانم كه چيست ؟ ، 315 * پرسيد يكى ز من كه : معشوق تو كيست ؟ ، 414
پروانه كه سوخت ز آتش خنجر شمع ، 3393 * پسرى با پدر به زارى گفت ، 671 پيرى از نور هدى بيگانه ، 412 * پيش‌تر از مرتبهء عاقلى ، 2050 پيش عفوش ، قلّت تقصير ما ، تقصير ماست ، 2221 * پيوسته ، ز من كشيده دامن دلِ توست ، 337 تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى ، 188 * تا با لب تو ، لبم هم‌آواز نشد ، 2932 تا بود اسباب جوانى به تن ، 348 * تا در اين گلّه گوسفندى هست ، 3393 تا سروِ قباپوش تو را ديده‌ام امروز ، 214 * تا سگان را وجوه پيدا نيست ، 264 تا شمع قلندرى بهايى افروخت ، 361 * تا گفت بلى ، دل به بلاى تو درافتاد ، 3150 تا منزل آدمى سراى دنياست ، 515 * تخم بطىّ ، گرچه مرغ خانه‌ات ، 2982 ترككان چون اسب يغما پى كنند ، 634 * تصوير لا ، به صورت مقراض ، بهر چيست ؟ ، 2955 تلخ باشد زَهر مرگ ، امّا به شيرينى هنوز ، 301 * تمام عمر با اسلام در دادوستد بودم ، 618 تنم از ضعف چنان شد ، كه اجل جست و نيافت ، 1655 * تو به علم ازل مرا ديدى ، 389 تو پندارى كه : عالم جز همين نيست ، 2490 * تو چه دانى قدر آب ديدگان ، 603 ، 1544 تو در دل ميرسى مهمان ، چه جاى عقل و صبر و جان ، 2857 * تو را ايزد همى گويد كه در دنيا مخور باده ! ، 375
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1407 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى