تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1406

مساهمون:

ص١٤٠٦
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ؟ ! ، 3222 * با فاقه و فقر همنشينم كردى ، 3237 بالين كه بود به شكل شاهين ، 704 * با مدّعى مگوييد اسرار عشق و مستى ! ، 3219 با مردم چشم خود خطابت بايد ، 2226 * با هركه نشستى و نشد جمع دلت ، 3124 بحريست بحر عشق ، كه هيچش كناره نيست ، 3233 * بخت آنم كو ؟ كه خواب آلوده برخيزى شبى ، 1563 بخت ار مدد كند كه كَشَم رخت سوى دوست ، 2907 * بد بسى كردى نيكو پنداشتى ، 624 بد كردم و اعتذار بدتر ز گناه ، 273 * بده ساقيا بادهء ارغوانى ، 502 بدى را بدى ، سهل باشد جزا ، 1783 * بر حق ، حَكَمى كه مُلك را شايد ، نيست ، 1147 بر خاطرم غبارى ، نَنشيند از جفايش ، 292 * بر خاك ما چو مىگذرى ، سرگران مرو ! ، 2600 بر خاك من رسيد پس از مرگ ! و هرگياه ، 917 * بر درى ، ز آمد شدِ بسيار ، آزاريم هست ، 225 بر روى دلم نواخت يك زمزمه عشق ، 2407 * برگ عيش دگران ، روزبه‌روز افزون است ، 3304 بر و انس با خويشتن گير و بس ، 2758 * برو ! دامن از گَردِ عصيان بشوى ! ، 1031 برهن اقليدس في فنّه ، 2207 * بر ياد قدت ، دلِ رهى ناله كند ، 374 بساط سبزه لگدكوب شد به پاى نشاط ، 609 * بسا منكر كه آمد تيغ در مشت ! ، 1398 بسكه در صيد دل من برده شوخىها نگار ، 3136 * بسى گردش نمود اين سبز طارم ، 3161 بشتاب ! چو دارى هوسِ كشتنِ اشرف ، 342 * بشنو از نى چون حكايت مىكند ، 625 بعد از عمرى كه ميهمان آمده‌اى ، 2595 * بكوش ! تا به كف آرى كليد گنج هنر ، 3382 بگذر از اين خواب و خيالات او ، 2708 * بگذشت بهار و وانشد دل ، 305 بلبل از فيض گل آموخت سخن ، ورنه نبود ، 3263 * بلبل اگرنه مست گل است ، اين ترانه چيست ؟ ، 341 بو الهوس را زود از سر وا شود سوداى عشق ، 557 * بود عين عفو تو عاصى طلب ، 3455 بود كه بيند و رحمى نمايد اى همدم ! ، 3475 * بود نور خرد ، در ذات انور ، 2814 بود همچون بوم مرغى روز كور ، 2537 * به اسرار حقيقت نيست جز پير مغان دانا ، 674 بهانه سازم و سويش روم ، ولى چو بپرسيد ، 2716 * به بازار محشر من و شرمسارى ، 3140 به تسليم سر در گريبان برند ، 3422 * به تيغ مىزد و مىرفت ، باز مىنگريست ، 3423 به‌جز هلاك خودش آرزو نباشد هيچ ، 309 * به چشمى نازِ بىاندازه كردن ، 3235 به خاك پاى عزيزان و جان زنده‌دلان ! ، 2534 * به سرّ جام جم آن‌گه نظر توانى كرد ، 432 به شادى شغل عالم درج مىكن ! ، 2788 * به شمع نسبت بالاى دلكشت كردم ، 402 به شهرى دراز ، شام ، غوغا فتاد ، 2836 * به عاشقانِ جگر چاك ، چون رسى ؟ « اهلى » ! ، 308
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1406 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى