تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1404

مساهمون:

ص١٤٠٤
از سر كوى تو شبها ره صحرا گيرم ، 2753 * از صفاى مى و لطافت جام ، 1647 از غم صورت شيرين ، به قيامت فرهاد ، 1049 * از فتنه اين زمانهء شورانگيز ، 205 ، 570 از قدّ بلند يار و زلف پستش ، 3109 * از قصهء من روايتى مىشنوى ، 2930 از قول حكيمان به جهان در سمر است ، 1149 ، 2646 * از كتان و سمور بيزارم ، 744 از گردش چرخ واژگون مىگِريَم ، 1056 * از من آموخت شيخ افسوس زدن ، 2789 از هرچه نه از بهر تو ، كردم توبه ، 322 * از يار ، دلا ! بسى ستم خواهى ديد ، 1033 اسرار وجود ، خام و ناپخته بماند ، 1058 * اسير لذّت تن مانده‌اى و گرنه تو را ، 638 اصمعى مىرفت در راهى سوار ، 1026 * افتاده حكايتى در أفواه ، 328 افسرده بهار شادمانى بىتو ، 2750 * افسوس كه پيك عمر را هى كرديم ، 3197 افغان برآمد هر طرف ، 482 ، 2595 * اگر از لطف ظاهر طعن غيرت مىشود مانع ، 3305 اگر باشى به تخت و تاج محتاج ، 2784 * اگر بودى فلك را اختيارى ، 3476 اگر به دست اشارت كنى به جانب من ، 168 * اگر تو نباشى او باشد و بس ، 2513 اگر در پايت افكندم سرى ، عيبم مكن ! كآندم ، 397 * اگر در جهان ، از جهان رَسته‌ايست ، 2833 اگر دل از غم دنيا جدا توانى كرد ، 431 * اگر ز من طلبى جان ، چنان بيفشانم ، 1051 اگر شادى ز جانم رخت بربست ، 2545 * اگر صد سال مانى ور يكى روز ، 1256 اگر لذّت ترك لذّت بدانى ، 2749 * اگر مرد عشقى ، كم خويش گير ! 3310 اگر مرگ ، خود هيچ لذّت نبخشد ، 2916 * امردى را گرفت مردك مست ، 564 « أمّى » لقبى كز انبيا اعلم بود ، 3153 * اندكى جنبش بكن ، هم‌چون جنين ، 596 انصاف بده ! اى فلكِ مينا فام ! ، 2865 * انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس ، 1265 « انورى » نام هجو مىنبرد ، 595 * « اوحدى » شصت سال سختى ديد ، 593 او را كه دل از عشق مشوش باشد ، 792 * اوست ديوانه ، كه ديوانه نشد ، 1010 او شاد ، كه جان كندنم از غم شده نزديك ، 2534 * اوّل كه مرا عشق نگارم بربود ، 3148 اى آن‌كه دلم غيرِ جفا از تو نديد ، 216 * اى اجل ! آن‌قدر صبر كن ! امروز كه من ، 2831 اى از تو مرا اميد بهبودى نه ، 2711 * اى اهل شوق ! وقت گريبان دريدن است ، 290 اى باد صبا ! به پيام كسى ، 713 * اى برده به چين زلف ، تاب دل من ! ، 2051 اى به پهلوى تو دل در پرده ! ، 2439 * اى به روى تو هركه را نظريست ، 2602 اى بىتو مرا اميد بهبودى نه ، 3192 * اى بىخبر ! اين نفس مجسم هيچ است ، 3456 اى تازه گل بناز پروردهء من ، 2408 * اى تو را با هردلى رازى دگر ! ، 877