تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1403

مساهمون:

ص١٤٠٣

فهرست اشعار فارسى

آباد خرابات ز مِى خوردن ماست ، 2324 * آب ريزد به دلو در مشكش ، 58 آخر ز كَفَت جام ستم نوشيدم ، 418 * آدميزاده طرفه معجونيست ، 3441 آزاده به هيچ دست‌رس مىنرسد ، 3044 * آفاق به پاى آه ما فرسنگى است ، 1057 آفتابى است قبولِ نظرِ اهلِ كمال ، 2929 * آفت ادراك ، اين قيل است و قال ، 2794 آفتى نبود بتر از ناشناخت ، 247 * آنان‌كه شمع آرزو ، در بزم عشق افروختند ، 218 آنچه بر صفحه گل بود و زبان بلبل ، 2655 * آن‌چه پيش تو غير از آن ، ره نيست ، 2043 آن خون گرفته‌اى كه تو ساقى او شوى ، 611 * آن را كه قضا ز خيل عشّاق نوشت ، 3147 آن روز ز دل غم جهان برخيزد ، 622 * آن عرابى به شتر قانع و شير ، 1543 آن‌كس كه صناعتش قناعت باشد ، 250 * آن‌كه گفتم با تو خواهم دلبر ديگر گرفت ، 3456 آن ناقه كه من را به حرم راهنما شد ، 79 * آن‌ها كه ربودهء الستند ، 2445 آنها كه محيط علم و آداب شدند ، 2706 * آن يار كه عهد دوستدارى بشكست ، 1055 آه ! كه فرصت همه بر باد رفت ، 1032
آهنگ حجاز مىنمودم منِ زار ، 186 * آهويى را كرد صيّادى شكار ، 3043 احمقى ديد كافرى قتّال ، 1147 * از آن انديشه كن ! كاين جان بدبخت ، 2530 از آن تخم خرما خُورَد گوسفند ، 2858 * از آن ز حال من آگه نه‌اى كه هيچ گهم ، 3135 از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت ، 371 * از باغ چنان فتاده در دام عذاب ، 2780 از بخت بد است بىسرانجامى من ، 2015 * از بس كه به جان رسيد از عشق تو كس ، 3158 از بس كه رفو زديم و شد چاك ، 777 * از بس كه زدم شيشهء تقوى بر سنگ ، 95 از بس كه شكستم و ببستم توبه ، 321 * از پدر آموز ، اى روشن جبين ! ، 1003 از تهتّك مكن انديشه ! و چون گل خوش باش ! ، 3290 * از حال خود آگه نيم ، ليك اين‌قدر دانم كه تو ، 274 از حقايق تا تو حرفى نشنوى ، 571 * از خون توان برداشت پى ، 1335 از دست غم تو اى بت حور لقا ، 629 * از زدن زيد و عمرو در نمط نحو ، 1479 از سادگى و سليمى و مسكينى ، 2505