چشمان او به جانم ريخته دوا ده و ملاحت چهرهاش را به ريش بپوشان .
3478 - پربسته
فرياد ! كه هر طاير فرخنده كه ديدم * صياد ، ز مرغان دگر بسته ترش داشت
( ناشناس )
3479 - طول عتاب
القلب لديك عذره متضح * و العين عليك دمعها منسفح
يا غاية منيتي و أملى أملي * قد طال عتابنا متى نصطلح
* * * عذر قلب نزد تو واضح و اشك چشم بر تو ريزان است اى انتهاى اميد و آرزوى من ، عتاب طول كشيد ، كى صلح آغاز مىكنى ؟
3480 - دعاى خير
أنا مشغوف بحبه و هو مشغوف بلعبه * صانه اللّه فما أكثر إعجابي بعجبه
لو أراد اللّه خيرا و صلاحا لمحبه * نقلت رقة خديه إلى قسوة قلبه
* * * من به عشق او مشغول و او به بازى ، خدا حفظش كند كه بس غرورى عجيب دارد اگر خداوند ارادهء خير و اصلاح محبّتش را دارد ، لطافت صورتش را جايگزين سختى دلش كند .
3481 - تا مقصود
منزل مقصود دور است اى رفيق راه وصل ! * باش ! تا مسكين لسانى خوارى از پا بركشد
( لسانى )
3482 - قصّهء عاشق
ساقى بيا ! كه عشق مىكند بلند * كانكس كه گفت قصهء ما هم ز ما شنيد
( ناشناس )