تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1274

مساهمون:

ص١٢٧٤
چشمان او به جانم ريخته دوا ده و ملاحت چهره‌اش را به ريش بپوشان .

3478 - پربسته

فرياد ! كه هر طاير فرخنده كه ديدم * صياد ، ز مرغان دگر بسته ترش داشت
( ناشناس )

3479 - طول عتاب

القلب لديك عذره متضح * و العين عليك دمعها منسفح يا غاية منيتي و أملى أملي * قد طال عتابنا متى نصطلح
* * * عذر قلب نزد تو واضح و اشك چشم بر تو ريزان است اى انتهاى اميد و آرزوى من ، عتاب طول كشيد ، كى صلح آغاز مىكنى ؟

3480 - دعاى خير

أنا مشغوف بحبه و هو مشغوف بلعبه * صانه اللّه فما أكثر إعجابي بعجبه لو أراد اللّه خيرا و صلاحا لمحبه * نقلت رقة خديه إلى قسوة قلبه
* * * من به عشق او مشغول و او به بازى ، خدا حفظش كند كه بس غرورى عجيب دارد اگر خداوند ارادهء خير و اصلاح محبّتش را دارد ، لطافت صورتش را جايگزين سختى دلش كند .

3481 - تا مقصود

منزل مقصود دور است اى رفيق راه وصل ! * باش ! تا مسكين لسانى خوارى از پا بركشد
( لسانى )

3482 - قصّهء عاشق

ساقى بيا ! كه عشق مىكند بلند * كانكس كه گفت قصهء ما هم ز ما شنيد
( ناشناس )