تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1241

مساهمون:

ص١٢٤١

3382 - در پى هنر

بكوش ! تا به كف آرى كليد گنج هنر * كه بىطلب ، نتوان يافت گوهر مقصود بر آستان ارادت كه سر نهاد شبى * كه لطف دوست به رويش دريچه‌اى نگشود
( ناشناس )

3383 - در مسلمانى

اى كه بر خوان خدا نام مىخورى ! * وين همه ، فرمان شيطان مىبرى ديوت از ره بُرد ، لاحوليت نيست * وز مسلمانى ، به‌جز قوليت نيست رهروان رفتند و تو درمانده‌اى * حلقه بر در زن ! كه بس وامانده‌اى گر ندارى شادىايى از وصل يار * خيز بارى ! ماتم هجران بدار ! اى سرا و باغ تو زندان تو ! * خانمان تو بلاى جان تو ! در غم دنيا ، گرفتار آمدى * خاك بر فرقت ! كه مردار آمدى چشم همّت برگشا ! و ره ببين ! * پس قدم در ره نِه ! و درگه ببين ! دستها اوّل ز خود كوتاه كن ! * بعد از آن مردانه عزم راه كن ! از قدم تا فرق ، نعمت‌هاى اوست * عرض كن بر خويش ، نعمت‌هاى دوست ! تا بدانى ، كز كه دور افتاده‌اى * وز جدايى ، چه صبور افتاده‌اى ! گر تو مرد زاهدى ، شب زنده باش ! * بندگى كن تا به روز ! و بنده باش ! ور تو مرد عاشقى ، رو ! شرم دار ! * خواب را با ديدهء عاشق چه كار ؟ ! چون نه اينى و نه آن ، اى بىفروغ ! * پس مزن در عشق ما لاف دروغ
( عطّار نيشابورى ) * * *
ما شرمسار مانده ز تقصيرهاى خويش * لطف تو خود نمىنگرد خوب و زشت ما
( عطّار نيشابورى )

3384 - طوالع

صاحب « تحفه » مقرّر كرده : طوالع محدوده به اعتدال از خط استوا ، هر وقت ارقلّ از ربع باشند از مطالع بزرگتر نه چه طوالع در خط استوا وتر قائمه و مطالع وتر حادّه و از طوالع اقصر