3382 - در پى هنر
بكوش ! تا به كف آرى كليد گنج هنر * كه بىطلب ، نتوان يافت گوهر مقصود
بر آستان ارادت كه سر نهاد شبى * كه لطف دوست به رويش دريچهاى نگشود
( ناشناس )
3383 - در مسلمانى
اى كه بر خوان خدا نام مىخورى ! * وين همه ، فرمان شيطان مىبرى
ديوت از ره بُرد ، لاحوليت نيست * وز مسلمانى ، بهجز قوليت نيست
رهروان رفتند و تو درماندهاى * حلقه بر در زن ! كه بس واماندهاى
گر ندارى شادىايى از وصل يار * خيز بارى ! ماتم هجران بدار !
اى سرا و باغ تو زندان تو ! * خانمان تو بلاى جان تو !
در غم دنيا ، گرفتار آمدى * خاك بر فرقت ! كه مردار آمدى
چشم همّت برگشا ! و ره ببين ! * پس قدم در ره نِه ! و درگه ببين !
دستها اوّل ز خود كوتاه كن ! * بعد از آن مردانه عزم راه كن !
از قدم تا فرق ، نعمتهاى اوست * عرض كن بر خويش ، نعمتهاى دوست !
تا بدانى ، كز كه دور افتادهاى * وز جدايى ، چه صبور افتادهاى !
گر تو مرد زاهدى ، شب زنده باش ! * بندگى كن تا به روز ! و بنده باش !
ور تو مرد عاشقى ، رو ! شرم دار ! * خواب را با ديدهء عاشق چه كار ؟ !
چون نه اينى و نه آن ، اى بىفروغ ! * پس مزن در عشق ما لاف دروغ
( عطّار نيشابورى )
* * *
ما شرمسار مانده ز تقصيرهاى خويش * لطف تو خود نمىنگرد خوب و زشت ما
( عطّار نيشابورى )
3384 - طوالع
صاحب « تحفه » مقرّر كرده : طوالع محدوده به اعتدال از خط استوا ، هر وقت ارقلّ از ربع باشند از مطالع بزرگتر نه چه طوالع در خط استوا وتر قائمه و مطالع وتر حادّه و از طوالع اقصر