داشتى . پس ما او را پس فرستاديم بهخاطر كهنه بودنش ، راضى شديم به آن بار دوم بهخاطر اينكه ابو تراب بود .
3181 - گرو
باتا بأنعم ليلة حتى بدا * صبح يلوح كما الأغرّ الأشقر
فتلازما عند الفراق صبابة * أخذ الغريم بفضل دين المعسر
( عرجى )
* * * زيباترين و نرمترين شبها را سپرى كردند تا صبح درخشان و روشن رخ نمود . پس برهم لازم مىدانستند وقت فراق تا نيمه جان را در گرو هم قرار دهند همانطور كه ورشكسته به باقيمانده قرض خود نزد طلبكار گرو مىدهد .
3182 - ستم و پوزش
ظالمى ما منه منتصر * ابدا يجنى و اعتذر
وجهه في كل ناحية * اينما أبصرته قمر
حلّ من قلبى بمنزلة * لم ينلها قبله بشر
( ناشناس )
* * * ستمكارى كه مرا هرگز از او يارىگرى نيست ، جنايت مىكند و پوزش مىطلبد ، در تمامى اين سرزمين صورتش چون ماه مىدرخشد ، چنان در قلب من رسوخ كرده كه قبل از آن هيچكس چنين به قلب من دست نيافته بود .
3183 - گل من ، بهار من
بابى وجهك يا من * هو وردى و بهارى
يا غزالا جعل الأسقام * و البلوى دثارى
كلّما رمت سلوا * زاد في الاحشاء نارى
انت انسى حين امسى * و حديثي في نهارى
( ناشناس )