تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1182

مساهمون:

ص١١٨٢
داشتى . پس ما او را پس فرستاديم به‌خاطر كهنه بودنش ، راضى شديم به آن بار دوم به‌خاطر اين‌كه ابو تراب بود .

3181 - گرو

باتا بأنعم ليلة حتى بدا * صبح يلوح كما الأغرّ الأشقر فتلازما عند الفراق صبابة * أخذ الغريم بفضل دين المعسر
( عرجى ) * * * زيباترين و نرم‌ترين شب‌ها را سپرى كردند تا صبح درخشان و روشن رخ نمود . پس برهم لازم مىدانستند وقت فراق تا نيمه جان را در گرو هم قرار دهند همان‌طور كه ورشكسته به باقيمانده قرض خود نزد طلبكار گرو مىدهد .

3182 - ستم و پوزش

ظالمى ما منه منتصر * ابدا يجنى و اعتذر وجهه في كل ناحية * اينما أبصرته قمر حلّ من قلبى بمنزلة * لم ينلها قبله بشر
( ناشناس ) * * * ستمكارى كه مرا هرگز از او يارىگرى نيست ، جنايت مىكند و پوزش مىطلبد ، در تمامى اين سرزمين صورتش چون ماه مىدرخشد ، چنان در قلب من رسوخ كرده كه قبل از آن هيچ‌كس چنين به قلب من دست نيافته بود .

3183 - گل من ، بهار من

بابى وجهك يا من * هو وردى و بهارى يا غزالا جعل الأسقام * و البلوى دثارى كلّما رمت سلوا * زاد في الاحشاء نارى انت انسى حين امسى * و حديثي في نهارى
( ناشناس )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1182 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى