من تبدلت علينا * و من اخترت سوانا
نحن لا ندرى انك * اخترت فلانا و فلانا
نحن لا نعجل بالاخذ * على عبد عصانا
قل لنا اى قبيح * قد جرى منّا و بانا
كم تتبعنا مراضيك * و لم تتبع رضانا
كم دعوناك الينا * و علينا تتوانا
كم توقعناك لل * صلح و طوّلت الزمانا
كم رأيناك على ذنب * و أما كنت ترانا
كم أمرناك و خالفت * هوانا في هوانا
هكذا الحر الموافى ؟ * هكذا كان جزانا ؟
* * * به آنكه از ما روى برگردانده ، بعد از آنكه ما بوديم و آنكه عشق ما در سر داشت و روى برگرداند و جفا كرد بگو : چه كسى را جايگزين ما كردى و به جاى ما اختيار نمودى . ما نمىدانيم كه تو فلانى و فلانى را بر ما برگزيدى بلكه ما به گرفتن بردهء عاصى شتاب نمىكنيم بگو كه كدامين عمل زشت را مرتكب شدى و از ناحيهء ما به تو رسيد ، چقدر ما طلب رضايت تو كرديم و تو به دنبال رضايت ما نبودى ؟ چقدر تو را به خويش خوانديم و بر ما شوريدى ؟
چقدر تو را به صلح خوانديم و زمان را به تأخير انداختى ؟ چقدر تو را در حال گناه ديديم و تو ما را نديدى ؟ چقدر تو را فرمان داديم و تو بهخاطر هواى نفس خويش مخالفت درخواست ما نمودى ؟ اين راست رسم جوانمرد وفادار ؟ اين جزاى ما بود ؟
3180 - عشق به مولى
يكى از اهل تسنّن ، مقدارى گندم ، جهت يكى از اهل تشيّع فرستاده آنرا قبول نكرد ؛ پس قدرى خاك با آن آميخته باز از بهر وى فرستاده ، آنرا قبول نمود و اين اشعار را به او نوشت :
بعثت لنا بذاك البرّ برّا * رجاء للجزيل من الثواب
رفضناه عتيقا و ارتضينا * به إذ جاء و هو أبو تراب
* * * براى ما آن گندم را فرستادى به قصد خوبى و انتظار پاداش و بهاى آنرا