تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1140

مساهمون:

ص١١٤٠
قوّه بوده ؛ چه نخل خرما محال است سيب بار آرد و آنان‌كه تغيير را جايز شمرده‌اند مقصودشان مراتب قوّه بوده ، چنان‌چه خلق به ديد ، تر و يا بهتر شود جايز است ؛ پس اختلاف علما در تغيير و عدم تغيير از اختلاف‌نظر اين است .

3011 - رسم دوستى

پرويز گفته : دوستان را آن‌چنان وسعتى مده كه از تو غنى نشوند و بر ايشان نيز سخت مگير كه از تو دل‌آزار گردند .

3012 - ردّ مقرّرى

يكى زياده از وظايف مقرّره ، هشتادهزار درهم از بهر انوشيروان آورده ، گفت : در نزديكى فضل اموال را ديدم و از وى بستدم . نوشيروان گفت : نخواهم برو باز به صاحبش ردّ كن ! اين به عينه به همان ماند كه يكى اساس خانهء خود را به كاه‌گل سطبرى كه ضعف ديوار باشد ، پندايد و يكى به تخريب او پردازد كه كاه‌گل زياده از اصل اساس است .

3013 - عدالت

از كلام انوشيروان : حصار شهر عدل است و آن حصار را نه آب غرق كند و نه آتش سوزد .

3014 - امّ خراسان

منصور دوانيقى شخصى امين العريكه را به حكومت خراسان فرستاد ؛ شبى زنى نزد او رفته از وى نفعى تصوّر نكرده . زن گفت : مىدانى خليفه چرا تو را به والى خراسان قرار داده ؟ گفت : نه . گفت : از بهر آن است كه بداند امّ خراسان بىوجود والى منتظم مىشود يا نه ؟

3015 - حاكم عادل

اهل كوفه از حاكم خود در زمان مأمون شاكى شده ؛ مأمون گفت : اكنون از وى عادل‌ترى نمىبينم . گفتند : اگر چنين است نصيب كوفه از سه سال بيشتر نبود وى را حكومت جميع بلد ارزانى دار ! تا ديگران نيز از عدل وى بىنصيب نشوند . مأمون خنديد و به عزل وى فرمان داد .