قوّه بوده ؛ چه نخل خرما محال است سيب بار آرد و آنانكه تغيير را جايز شمردهاند مقصودشان مراتب قوّه بوده ، چنانچه خلق به ديد ، تر و يا بهتر شود جايز است ؛ پس اختلاف علما در تغيير و عدم تغيير از اختلافنظر اين است .
3011 - رسم دوستى
پرويز گفته : دوستان را آنچنان وسعتى مده كه از تو غنى نشوند و بر ايشان نيز سخت مگير كه از تو دلآزار گردند .
3012 - ردّ مقرّرى
يكى زياده از وظايف مقرّره ، هشتادهزار درهم از بهر انوشيروان آورده ، گفت : در نزديكى فضل اموال را ديدم و از وى بستدم . نوشيروان گفت : نخواهم برو باز به صاحبش ردّ كن ! اين به عينه به همان ماند كه يكى اساس خانهء خود را به كاهگل سطبرى كه ضعف ديوار باشد ، پندايد و يكى به تخريب او پردازد كه كاهگل زياده از اصل اساس است .
3013 - عدالت
از كلام انوشيروان : حصار شهر عدل است و آن حصار را نه آب غرق كند و نه آتش سوزد .
3014 - امّ خراسان
منصور دوانيقى شخصى امين العريكه را به حكومت خراسان فرستاد ؛ شبى زنى نزد او رفته از وى نفعى تصوّر نكرده . زن گفت : مىدانى خليفه چرا تو را به والى خراسان قرار داده ؟ گفت : نه .
گفت : از بهر آن است كه بداند امّ خراسان بىوجود والى منتظم مىشود يا نه ؟
3015 - حاكم عادل
اهل كوفه از حاكم خود در زمان مأمون شاكى شده ؛ مأمون گفت : اكنون از وى عادلترى نمىبينم . گفتند : اگر چنين است نصيب كوفه از سه سال بيشتر نبود وى را حكومت جميع بلد ارزانى دار ! تا ديگران نيز از عدل وى بىنصيب نشوند . مأمون خنديد و به عزل وى فرمان داد .