تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1101

مساهمون:

ص١١٠١
مادر به سر وقت آمده ، گفت : اين زنگى پسر من نيست . پسر گفت : پسر توام اى مادر ! تو را اسم اين است و پدرم فلان . پس وى را شناخته از تغيير رنگش كه سياه بود ؛ چنان صيحه زد گويا از آن صورت سياه چون صورت سياه قلم تن به خواب عدم در دهد .

2882 - حديث دوست

و شغلت عن فهم الحديث سوى * ما كان عنك فأنه شغلي و أديم نحو محدثي نظري * أن قد فهمت و عندكم عقلي أظن هواها تاركي بمضلة * من الأرض لا مال لدي و لا أهلي
( ناشناس ) * * * از فهم هر سخن به‌جز سخنى كه دربارهء تو باشد ، مشغول شدم ، نگاه من به سخن گوينده است و عقل من پريشان و فكر من با شماست . گويا كه عشق او مرا در گمراهىهاى زمين رها كرده و نه مال مىشناسم و نه خاندان .

2883 - رهنورد جهنّم

استيلاى حجاج بر عراق بيست سال بوده ، آخرين كشتگانش « سعيد بن جبير » است كه بعد از وى به علت آكله گرفتار شد ؛ طبيب در آن بيمارى گوشت را برداشته دركشيده و گفت : آن‌را فرو برد بعد از ابتلا رشته را كشيده و گوشت برون آورده كه كرم بسيار بر آن چسبيده دانست كه رهنورد درك اسفل است . وى به هنگام مرگ چنين خواند :
يا رب قد حلف الأعداء و اجتهدوا * ايمانهم انني من ساكني النار أيحلفون على عمياء ويلهم * ما ظنهم بعظيم العفو غفار
* * * پروردگارا ! دشمنانم مىكوشند ، تا به سوگند ، مرا دوزخى بدانند . آنان ، كوركورانه سوگند مىخورند و آگاه نيستند ، كه خدا بسيار بخشنده و درگذرنده است .

2884 - منصور خليفه

نوبتى منصور با اصحاب خود گفت : آيا مىدانيد كه عين بن عين بن عين بن عين كه ميم بن ميم بن ميم بن ميم را كشت ، كيست ؟ گفتند : آرى عموى تو عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عبّاس بن