غمى دارم ز دور روزگارى * بلا بودى اگر او هم نبودى
( ناشناس )
2868 - گردش روزگار
الدهر لا يبقى على حالة * لكنه يقبل أو يدبر
فإن تلقاك بمكروهة * فاصبر فإن الدهر لا يصبر
* * * روزگار بر حالتى ثابت نمىماند ، گاهى اقبال مىكند و گاه ادبار ، اگر روزى به تو پشت كرد ، صبر پيشه كن كه روزگار بر يك حالت صبر نمىكند .
* * *
و لو إني سمحت بماء وجهي * لكنت إلى الغنى سهل الطريق
* * * اگر از آبروى خويش خرج كنم رسيدن به مال و ثروت آسان است .
* * *
و عندي جواب لو أردت لقلته * و لو قلته لم أبق للصلح موضعا
* * * مرا پاسخى است كه اگر خواهم بگويم ، لكن اگر گفته شود ديگر جايگاهى براى آشتى وجود نخواهد داشت .
2869 - در نصيحت فرزند
با تو ، پس از علم ، چه گويم سُخُن ؟ * علم چو آيد ، به تو گويد چه كُن
( جامى )
* * *
غمش تا يار من شد ، روى در كَتم عدم كردم * خوش است آوارگى او را كه همراهى چنين باشد
* * *
تو نام نيك حاصل كن ! در اين بازار ، اى زاهد ! * كه در كويى كه ما هستيم ، نام نيك ، بدناميست
( ناشناس )