تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩
هم در سن پنجاه و هشت سالگى وفات نموده ؛ من نيز در آن سنّم . از مقدّرات او را هم در آن سال مرغ حيات از دار فنا به دار بقا بال گشود .

2876 - ردّ تكلّف

يكى از حكما گفته : تكلّف بسيار در ترتيب طعام و شدت مبالغه در شأن آن ، مطبوع نيست ؛ چه مذموم است طعامى را كه ترتيب دهند حاضرين چنان يابند كه از منتهاى جهد و قدرت است .

2877 - درستى سوگند

از عبد اللّه منقول است : مردى سوگند به طلاق زنش خورد كه « حجّاج » جهنمى است پس ، از « حسن بصرى » ابقاع طلاق را استفسار نمودند ، گفت : طلاقت نيفتاده اگر حجّاج جهنمى نباشد ، و اگر دوزخى نباشد ، تو با زوجهء خود زنا كرده‌اى .

2878 - ملعون

« ابراهيم نخعى » را گفتند : در لعن « حجّاج » چه گويى ؟ گفت :
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 1 » را مگر نشنيده‌اى ؟ وى از آنان است .

2879 - سعيد و شقى

« سعيد بن جبير » رضى اللّه عنه به نزد حجّاج آمد و حجاج از نام وى پرسيد ؛ گفت : « سعيد بن جبير » . حجّاج گفت : بل « شقىّ بن كسير » . سعيد گفت : مادرم مرا سعيد نام كرده . حجّاج گفت : مادرت از جمله اشقيا بوده . سعيد گفت : تو از غيب خبر نمىتوانى داد . حجّاج گفت : به عوض دنيا ، آتش زبانه دارت دهم . سعيد گفت : اختيار آتش اگر تو را مىبود به‌جز از تو خداى ديگر را پرستش نمىكردم . بالاخره حجّاج گفت : تو را شرحه‌شرحه كنم و عضو از عضو متفرّق سازم ؛ سعيد گفت : باكى نيست مرا دنيا فساد شود و تو را آخرت . حجّاج گفت : واى بر تو . سعيد گفت : واى بر كسى كه از جنّت دور و به آتش نزديك باشد . حجّاج گفت : گردنش را بزنند . سعيد گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد ان محمّدا رسول اللّه . حجّاج گفت : اين شهادت را تا روز حساب نگه‌دار ! سپس گفت : وى را بر پهلو
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيه 18 . ( . . . هان ، لعنت خدا بر ظالمان باد . )