چرا اهل معنى ، به دين نگروند ؟ * كه ابدال ، در آب و آتش روند
نه طفلى كز آتش ندارد خبر * نگه داردَش مادر مهرور ؟
پس ، آنانكه در وجه ، مستغرقاند * شب و روز در عينِ حفظِ حقاند
نگه دارد از تاب آتش خليل * چو تابوتِ موسى ز غرقابِ نيل
چو كودك به دست شناور دَر است * نترسد ، اگر دجله پهناور است
تو بر روى دريا قدم چون زنى ؟ * چو مردان ، كه بر خشك ، تر دامنى « 1 »
( سعدى )
2805 - روشنگر
مگر ديده باشى كه در باغ و راغ * فروزد به شب كرمكى چون چراغ
يكى گفتش : اى كرمك شبفروز ! * چه بودت ؟ كه پيدا نگردى به روز
ببين ! كاتشين كرمك خاكزاد * جواب از سر روشنايى چه داد
كه من روز و شب ، جز به صحرا نِيَم * ولى نزد خورشيد ، پيدا نِيَم
قدم پيش نِه ! كز مَلَك بگذرى * كه گر باز مانى ، ز دَد كمترى
( سعدى )
2806 - سختكوش
لعمرك ما الانسان الا ابن سعيه * فمن كان اسعى كان بالمجد اجدرا
و بالهمة العليا يرقى إلى العلا * فمن كان اعلى همة كان اشهرا
و لم يتأخر من يريد تقدما * و لم يتقدم من يريد تأخرا
( ناشناس )
* * * قسم به جان تو كه به انسان ، به جز فرزند تلاش خويش نيست و آنكه در راه سربلندى بيشتر تلاش كند ، بدان بيشتر خواهد رسيد و با همّت بلند مىتوان به بلندى دست يافت و هركه را همت بلندتر ، پرنامتر ، هركه ارادهء پستى گرفتن نمايد ، پيش خواهد گرفت و آنكه ارادهء ماندن دارد پيش نخواهد افتاد .
هامش
( 1 ) . بوستان سعدى - باب سوم - حكايت 14 .