گذشته بر خويشتن افراط روا داشته درگذر !
2800 - يا واحد يا احد
ظهور جمله اشيا ، به ضدّ است * ولى حق را نه مانند و نه ند است
چو نَبوَد ذات حق را ضد و همتا * ندانم تا چگونه دانى او را
چو نور حق ندارد نقل و تحويل * نيابد اندر او تغيير و تبديل
اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى ، كاين پرتو اوست * نبودى هيچ فرق ، از مغز تا پوست
( ناشناس )
2801 - تصوّف
« تصوّف » ، علمى است كه در آن ، علم از ذات و اسما و صفات احديّت و از حيثيت آنكه آن صفات هريك از مظاهر صفات و منسوبات صفات را موصل به ذات الهيّهاند بحث مىرود ؛ پس موضوع علم تصوّف ، ذات احديّت و نعوت ازليه و صفات سرمديه است و مسايل علم تصوّف ، كيفيت صدور كثرت و رجوع به ذات و بيان مظاهر اسماى الهيّه و نعوت ربانيّه و كيفيت رجوع اهل اللّه و كيفيت سلوك و مجاهده و رياضت ايشان و بيان نتيجهء اعمال و اذكار ايشان است بر وجهى كه در دنيا و آخرت فى نفس الامر ثابت باشد و مساوى علم تصوّف معرفت حدّ و غايت و اصطلاحات قوم است در آن .
2802 - جانب منعم
يكى از عرفا گفته : در وقت نعمت ، نظر به جانب منعم است نه نعمت و در وقت بلا ، نظر به سوى بلاست نه مبلى ؛ پس جميع اوقات در ملاحظه غرق و متوجه به جانب حبيب مطلق است .
آرى اين حالت اعلى مراتب سعادت و برعكس آن در اسفل دركات شقاوت است ؛ در وقت نعمت از زوالش خايف و در هنگام نقمت به نكالش معذب .
2803 - در كنج توحيد
چنين دارم از پير داننده ياد * كه شوريدهاى رو به صحرا نهاد