تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1058

مساهمون:

ص١٠٥٨

2754 - قناعت

اى دل ! علم به ملك قناعت بلند كن * چشم خرد ز ننگ جهان بىگزند كن ! تا چند زاغ مزبله ، لختى هماى باش ! * خود را بنا نمودن خود ارجمند كن ! دشمن اگر ز پستى همت لگد زند * تو خاك ره او شو و همت بلند كن ! در خلوت رضا ز سوى اللّه روزه گير ! * ابليس را به سلسلهء شرع بند كن ! اين آشيان چو ملك كسى نيست و عارضى است * خسرو برو تو هيچ‌كس را پسند كن !
( امير خسرو )

2755 - دورى و صبورى

شوق برون ز حد ، به صبورى قرار يافت * آخر ميان ما و تو دورى قرار يافت هرگز دل من از تو جدايىطلب نبود * اين وضع از ميانه ضرورى قرار يافت
( ناشناس )

2756 - مهر و وفا

من از تو گشتم و يعقوب ز يوسف * در هيچ‌زمان مهر و وفا ننگ نبوده است
( افغانى )

2757 - يا كريم

در پاى گنه شد دل بيمارم پست * يا رب ! چه شود اگر مرا گيرى دست گر در عملم آنچه تو را بايد نيست * اندر كرمت آنچه مرا بايد هست
( افغانى )

2758 - مونس خويش

برو انس با خويشتن گير و بس * مشو يار زنهار با هيچ‌كس كه هركس كه پيوست با غير خويش * درون را به نيش ستم داشت ريش
( نظامى )