2754 - قناعت
اى دل ! علم به ملك قناعت بلند كن * چشم خرد ز ننگ جهان بىگزند كن !
تا چند زاغ مزبله ، لختى هماى باش ! * خود را بنا نمودن خود ارجمند كن !
دشمن اگر ز پستى همت لگد زند * تو خاك ره او شو و همت بلند كن !
در خلوت رضا ز سوى اللّه روزه گير ! * ابليس را به سلسلهء شرع بند كن !
اين آشيان چو ملك كسى نيست و عارضى است * خسرو برو تو هيچكس را پسند كن !
( امير خسرو )
2755 - دورى و صبورى
شوق برون ز حد ، به صبورى قرار يافت * آخر ميان ما و تو دورى قرار يافت
هرگز دل من از تو جدايىطلب نبود * اين وضع از ميانه ضرورى قرار يافت
( ناشناس )
2756 - مهر و وفا
من از تو گشتم و يعقوب ز يوسف * در هيچزمان مهر و وفا ننگ نبوده است
( افغانى )
2757 - يا كريم
در پاى گنه شد دل بيمارم پست * يا رب ! چه شود اگر مرا گيرى دست
گر در عملم آنچه تو را بايد نيست * اندر كرمت آنچه مرا بايد هست
( افغانى )
2758 - مونس خويش
برو انس با خويشتن گير و بس * مشو يار زنهار با هيچكس
كه هركس كه پيوست با غير خويش * درون را به نيش ستم داشت ريش
( نظامى )