بده چون تكان درخت بر تپه و به او بگو : جان من فداى تو اى كه دورى و گويى كه بسيار نزديكى .
2639 - جنگ با زمانه
اذا لم يسالمك الزمان فحارب * و باعد اذا لم تنتفع بالأرقاب
و لا تحقرن كيدا ضعيفا فربما * تموت الأفاعي من سموم العقارب
اذا كان رأس المال عمرك فاحترس * عليه من التضييع في غير واجب
* * * هرگاه كه زمانه با تو نساخت تو نيز با آن بجنگ و هرگاه از نزديكان يارى نديدى از ايشان دور شو ؛ مكر ضعيفان پست را دست كم نگير كه چه بسيار افعى كه با نيش عقربى مرده است . هنگامىكه سرمايه تو عمر توست ، مواظب باش كه آن را در امور غيرواجب صرف نكنى .
2640 - سراى دلخوشى
جهان غم نيرزد به شادى گراى * نه از بهر غم كردهاند اين سراى
جهان از پى شادى و دلخوشى است * نه از بهر بيداد و محنت كشيست
نبايد به خود بر ستم داشتن * نبايد به خود درد و غم داشتن
اگر ترسى از رهزن و باجخواه * كه غارت كند آنچه بيند به راه
به درويش ده آنچه دارى نخست * كه بنگاه درويش را كس نجست
بيا تا نشينيم و شادى كنيم * دمى در جهان كيقبادى كنيم
يك امشب ز دولت ستانيم داد * ز دى وز فردا نياريم ياد
دلى را كه سرمايهء زندگيست * به تلخى سپردن نه فرخندگيست
( نظامى )
* * *
مشو در حساب جهان سختگير * كه هرسختگيرى بود سختمير
( سعدى )