تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
بده چون تكان درخت بر تپه و به او بگو : جان من فداى تو اى كه دورى و گويى كه بسيار نزديكى .

2639 - جنگ با زمانه

اذا لم يسالمك الزمان فحارب * و باعد اذا لم تنتفع بالأرقاب و لا تحقرن كيدا ضعيفا فربما * تموت الأفاعي من سموم العقارب اذا كان رأس المال عمرك فاحترس * عليه من التضييع في غير واجب
* * * هرگاه كه زمانه با تو نساخت تو نيز با آن بجنگ و هرگاه از نزديكان يارى نديدى از ايشان دور شو ؛ مكر ضعيفان پست را دست كم نگير كه چه بسيار افعى كه با نيش عقربى مرده است . هنگامىكه سرمايه تو عمر توست ، مواظب باش كه آن را در امور غيرواجب صرف نكنى .

2640 - سراى دلخوشى

جهان غم نيرزد به شادى گراى * نه از بهر غم كرده‌اند اين سراى جهان از پى شادى و دلخوشى است * نه از بهر بيداد و محنت كشيست نبايد به خود بر ستم داشتن * نبايد به خود درد و غم داشتن اگر ترسى از رهزن و باج‌خواه * كه غارت كند آنچه بيند به راه به درويش ده آنچه دارى نخست * كه بنگاه درويش را كس نجست بيا تا نشينيم و شادى كنيم * دمى در جهان كيقبادى كنيم يك امشب ز دولت ستانيم داد * ز دى وز فردا نياريم ياد دلى را كه سرمايهء زندگيست * به تلخى سپردن نه فرخندگيست
( نظامى ) * * *
مشو در حساب جهان سخت‌گير * كه هرسخت‌گيرى بود سخت‌مير
( سعدى )