2465 - وعدههاى خيالى
قد قضينا العمر فى طلكم * فظنّنا وعدكم كان مناما
أإذا متنا نرى وعدكم * أم اذا كنا ترابا و عظاما
( ناشناس )
* * * عمر ما در طلب شما گذشت ، گمان ما بر اين افتاد كه وعدهء شما خواب و خيالى بيش نبوده است . آيا پس از آنكه مرديم وعدهء شما را خواهيم ديد ، يا گاهى كه خاكى و استخوانى پوسيده شويم ؟
2466 - دلگيرى
لا سلاما لا كلاما لا رسولا لا رسالة * كل هذا يا حبيبي من علامات الملالة
( ناشناس )
* * * نه سلامى و نه كلامى و نه نامهبر و نه نامهاى ، كه اينها اى دلبر من همه از علامات دلگيرى است .
2467 - لوح فضل
در يكى از كتب تاريخى مسطور است : چون « فضل بن سهل » در حمام ، جان به جانآفرين تسليم نمود ، مأمون يكى را نزد مادر فضل فرستاد تا از جواهر ثمينه و كتب معتبره ، آنچه او را سزد از مال فضل بفرستد . مادر فضل نيز صندوقى را كه به مهر فضل مختوم بود ، بهر مأمون فرستاد .
مأمون كه آن را گشوده لوحى در آن يافت كه بر آن مكتوب بود :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »
حكمى است كه فضل بن سهل بر نفس خود كرده . زندگانى چهل و هشت سال كند بعد از آن در بين آب و آتش فوت شود .
2468 - بندهء خلافت
چون « ابراهيم بن مهدى » ادّعاى خلافت كرد ، « معتصم » پسر خود « الواثق باللّه » را نزد او آورد و گفت : اين پسر كه مسمّى به هارون است بندهء توست . چون معتصم خليفه شد ، ابراهيم نيز پسر خود را نزد معتصم آورده گفت : اين پسر كه مسمّى به هبة اللّه است تو را بنده است ، اصحاب تاريخ