تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤

2457 - سعيد و سلطان عالم

« شيخ ابو على » در آخر « شفا » گفته : رؤوس فضايل ، حكمت ، عفّت و شجاعت است ؛ آن‌كه حكمت نظرى را با اين‌ها جمع كند سعيد خواهد بود و اگر كسى با اين‌همه فضايل به خواصّ نبوّت فايز شود نزديك است كه ربّ انسانى و بعد از حق‌تعالى عبادت وى نيز روا و خليفة اللّه فى الارض و سلطان عالم گردد .

2458 - مسيلمهء كذّاب

« مسيلمه كذّاب » « 1 » مكتوبى چنين به حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله در قلم آورده : از مسيلمه رسول خدا ! به محمّد رسول خدا ، ما را نيمى از زمين و قريش را نيمى ديگر است ، لكن قريش عصيان مىكنند . حضرت صلّى اللّه عليه و إله كسان وى را طلبيده از ايشان پرسيد : مسيلمه رسول خداست ؟ گفتند : آرى در رسالت شريك توست . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « لو لا ان الرسول لا يقتل لضربت اعناقكما » اگرنه اين بود كه فرستاده را نمىكشند ، شما را گردن مىزدم . بعد از آن حضرت صلّى اللّه عليه و إله در جواب نوشت : « من محمّد رسول اللّه الى مسيلمه الكذاب اما بعد فان الارض يورثها من يشاء و العاقبة للمتقين » از محمّد رسول خدا به مسيلمه كذاب ؛ اما بعد همانا زمين را به ارث مىبرد هركه خداى خواهد و عاقبت از آن نيكوكاران است . در عهد مسيلمه ، « سجاح بنت حارث » دعوت كرده و عزيمت حرب را با مسيلمه مصمّم داشت . مسيلمه از متاع نفيسه هداياى بىشمار جهت وى فرستاده ، بالاخره فيما بين طريق صلح و مصالحه مفتوح شده ، مسيلمه نزد سجاح رفت و ملتمس گرديد كه در خلوت با يكديگر گفت و شنودى كنند . سجاح ملتمس مسيلمه را پذيرفته ، مسيلمه فى الفور خيمه و بارگاه زده ، منتظر آمدن سجاح بود كه از سجاح خلف وعده‌اى ظاهر شده ، گفت : تا مكنون بال را ننگاشته لوحه‌اى بيان نكنى ، نمىآيم . مسيلمه گفت : منظور همين است كه آن‌چه جبرييل به من نازل نموده تو را بگويم . پس سجاح با مسيلمه در خيمه شد و مسيلمه خواند : « إنّ كن معشر النساء خلقن أفواجا و جعلن لنا ازواجا نولجه فيكنّ إيلاجا ثم نخرجه منكن اخراجا » سجاح گفت : راست گويى و نبىّ مرسلى !
هامش
( 1 ) . مسيلمة بن حبيب از مردم يمامه كه به سال دهم هجرى دعوى پيامبرى كرد و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله نامه نوشت .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 964 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى