تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 965

مساهمون:

ص٩٦٥
بعد از آن مسيلمه گفت : خواهى تو را به عقد درآورم ؟ گفت : آرى ! مسيلمه كه گل آرزو را بىنيش خار و بىمنع باغبان در كنار ديد بهار عشرتش گل كرده با جفت گفت :
ألا قومى إلى المخدع * فقد هيني لك المضجع فان شئت فملقاة * و إن شئت على الأربع و إن شئت بثلثيه * و إن شئت به أجمع
يكى از ظرفا اين حكايت را ضرب المثل كرده گفته : « فلان اعلم من سجاح » سجاح سه روز و شب در نزد مسيلمه مانده بعد از آن به‌ميان قوم خود رفت از وى پرسيدند كه مسيلمه را چگونه ديدى گفت : نبىّ مطلق و رسول به‌حقّ . گفتند : شوهر به او كردى ؟ گفت : آرى . گفتند : چسان بايد چون به تويى بىمهر و صداق شوهر كند . گفت : مسيلمه من را گفت : نماز صبح و شامى را كه رفع نموده‌ام ، مهر او است . سجاح مدتى همچنان بوده بعد از آن به شرف اسلام مشرّف گرديد . اراجيف باطله مسيلمه : و الزّارعات زرعا ! فالحاصدات حصدا ! فالذّاريات ذوّرا ! فالطاحنات طحنا ! فالعاجنات عجنا ! فالآكلات أكلا .

2459 - صابر و شاكر

در « محاضرات » مذكور است : زن جميله نظر در آيينه افكند ؛ شوهر كريه‌منظرى داشت گفت : اميدوارم كه من و شوهر هردو در بهشت رويم . حاضرين گفتند : چرا ؟ گفت : من با اين‌همه حسن و جمال به او صابر و او نيز از نعمتى كه منم جناب خدمت را شاكر است .

2460 - آتش عشق

ما للمدامع نار الشوق تحدوها * فهل سمعتم بماء فاض من نار
( ناشناس ) * * * آتش عشق ، اشك عاشق را محدود نمىكند و آيا شنيده‌ايد كه آبى از آتش فوران كند .