سرور عظيم شده و از عقال خلاصى يافته است .
گفتهاند : لقاى خليل ، مفرح كروب و فراقش مفرح قلوب است .
2334 - ظل و فيىء
در كتاب « ادب الكتاب » است : مردم چنين پنداشتهاند كه « ظل » و « فيىء » هردو به معنى سايهاند . ظل به معنى « ستر » است . از اوّل روز تا آخر روز خواهد بود و « فيىء » بعد « الزوال » است و بر آنچه پيش از زوال است ، اطلاق فيىء جايز نيست و تسميهء فيىء ، يفيىء بدينجهت است كه گفتهاند : « ظل فاء من جانب الى جانب » . خورشيد از جانب مشرق به جانب مغرب راجع شد .
فيىء به معنى « رجوع » است : چنانچه خداوند تعالى گفته :
حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ
« 1 » تا راجع شود به جانب امر حق .
2335 - نيكوحال !
عربى را گفتند : حالت چهسان است ؟ گفت : خير است ؛ از گناه چاك در دين زنم و از استغفار بخيه .
نرقّع دنيانا بتمزيق ديننا * فلا ديننا يبقى و لا ما نرقع
فطوبى لعبد آثر اللّه ربه * و جاد بدنياه لما يتوقع
( ناشناس )
* * * دين خود را پارهپاره كرده ، با آن دنياى خود را وصله مىزنيم . ديگر نه دينى براى ما مىماند و نه دنياى وصلهدار ! خوشا بندهاى كه پروردگار خويش را ترجيح داده و دنيايش را فداى خواستههايش مىكند .
2336 - بعد فراق
و لمّا توافينا يمنعرج اللوى * بكيت إلى أن كدّت بالدمع أشرق
فقالت أتبكي ؟ ! و التواصل بيننا * فقلت : ألسنا بعده نتفرّق ؟ !
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . سورهء حجرات ، آيهء 9 . ( . . . تا به فرمان خدا بازگردد . . . . )