گندم ، گوشت گوسفند ، آب سرد ، لباس حرير ، نظر به جانب خوبرويان ، بوى خوش و نگريستن به هرچيز زيبا ) . مأمون گفت : چرا مباحثه و همنشينى با عقلا را ذكر نكردى ؟ حسن جواب داد : الحق نيكو گفتى ؛ نخستين و مهمترين لذّت آن است كه فرمودى .
87 - آينهء روى يار
خبرم مپرس از من ! چو مقابل من آيى * كه چو در رخ تو بينم ، ز خودم خبر نباشد
( امير خسرو دهلوى )
* * *
مردمان در من و بيهوشى من حيرانند * من در آن كس كه تو را بيند و حيران نشود
( امير خسرو دهلوى )
* * *
ساكنان سر كوى تو نباشند به هوش * اين زمينى است كه از وى همه مجنون خيزد
* * *
دى كه رسوا شدهاى ديدى و گفتى اين كيست ؟ * دامن آلوده به خون خسرو تردامن بود
قامتت راست ، چو تير است و عجايب تيرى ! * كه ز من دور و مرا در دل و در جان گذرد
( امير خسرو دهلوى )
* * * قريب به اين مضمون سخن « رضى رحمه اللّه » است :
سهم أصاب و راميه بذى سلم * من بالعراق لقد أبعدت مرماك
* * * خدنگ در عراق بر هدف نشست و خدنگانداز در « ذى سلم » است ؛ وه كه چه هدف دورى را برگزيدهاى .
88 - وصف زيبارويان
بيض حرائر ما هممن بريبة * كظباء مكة صيدهن حرام
يحسبن من لين الحديث زواينا * و يصدهن عن الخنا الاسلام
( ناشناس )