أمنتك لم يبق لى ما أخاف * عليه الحمام و لا أتقي
و قد كنت اشفق مما دهاه * فقد سكنت لوعة المشفق
و لما قضى دون أترابه * تيقنت انّ الردى ينتقي
يعز على حاسدى أنتى ؟ * إذا طرق الخطب لم أطرق
و أنّي طود إذا صادمته * رياح الحوادث لم تقلق
* * * زمانه از جايگاهى بر من تاخت كه از آن پرهيز نكرده بودم و از مكانى كه به آن اطمينان داشتم به من خيانت كرد . پس به حوادث آينده بگو به هركه مىخواهى فرود آى يا بگذر ؛ چون تو به دار امنيت رفتى ، از مصايب بزرگ و مرگ نمىهراسم و پرهيز نمىكنم . از آنچه بر او نازل شد ، مىترسيدم و پس از آن ديگر مرا دلسوزى بر كس روا نيست . چون ديدم كه همگنان او نيز از دست رفتند ، به يقين رسيدم كه مرگ گلچين روزگار است . بر حسود من اين گران است كه اگر بلا نازل مىشود ، از چهرو به من اثرى نمىگذارد و اينكه من چون كوهى استوار در برابر بادهاى حوادث ايستادهام .
91 - طالب وصال
مريض عشق اگر صد بود علاج يكى است * مرض يكى و طبيعت يكى ، مزاج يكى است
تمام ، طالبِ وصليم و وصل مىطلبيم * اگر يكيم و اگر صد ، كه احتياج يكى است
به جز فساد مجو « وحشى » از طبيعت دهر ! * كه وضع عنصر و تأليف و امتزاج يكى است
( وحشى بافقى )
* * *
شد وقت آن ديگر كه من ترك شكيبايى كنم * ناموس را يك سو نهم ، بنياد رسوايى كنم
چندان بكوشم در وفا ، كز من نپوشد راز خود * هم محرم مجلس شوم ، هم بادهپيمايى كنم
تو خفته و من هر شبى در خلوت جان آرمت * دل را نگهبانى دهم ، خاطر تماشايى كنم
( وحشى بافقى )
92 - اميد به فضل خداوند
يك جو غم ايّام نداريم و خوشيم * گه چاشت ، گهى شام نداريم و خوشيم