« عتاب بن اسيد » و « معاذ بن جبل » كه هردو از جانب حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله يكى به منصب قضاى مكه و يكى به منصب قضاى يمن سرافراز گرديدند و از « كعب بن سويد » كه حضرت عمر او را به قاضى بصره قرار داد ، در سن بزرگترم . چون جواب ارباب سؤال را به احتجاج باز گفت ، ديگر وى را به امر مزبور احق ديده و منكر نشدند .
1345 - تقدّم
قد قال قوم اعطه لقديمه * جهلوا و لكن اعطني لتقدمي
( ناشناس )
* * * همانا مردم مىگويند به خاطر قديمى بودنش به او ارزش و بها بدهيد ، اين قوم نادانند بلكه بايد به من ارزش و بها بدهى به خاطر تقدّم و بافضيلتتر بودنم ( ملاك در ارزش و احترام قديم و بزرگسال بودن نيست بلكه در فضايل كرامات است ) .
1346 - شعر لطيف
اضيف الدجى معنى إلى ليل شعره * فطال و لو لا ذلك ماحض بالجر
و حاجبه نون الوقاية ما وفت * على شرطها فعل الجفون من الكسر
( امير امين الدّين على بن السليمانى )
* * * همانا تاريكى به شب شعر او اضافه شده است پس طولانى گشته و اگر اينگونه نبود هيچگاه قابليت اين همه كشش و ادامه را نداشت . « 1 »
همانا ابروانش مانند سپر بلاست تا هنگامى كه آنها را درهم كشيده باشد و عهد خود به پلكها را در شكسته نشدن پايبند باشد . « 2 »
1347 - پادشاه فضايل
ان الامير هو الذي يضحى اميرا يوم عزله * ان زال سلطان الولاية لم يزل سلطان فضله
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . [ در اين بيت اضافه معنوى شدن و كشش و جرّ را به معنى نحوى نيز مىتوان گرفت كه معنى كاملا متفاوت خواهد شد ] .
( 2 ) . [ در اين بيت اگر نون وقايه و شرط و كسر را به معنى نحوى بگيريم معنى بسيار لطيف و زيبا مىشود . ]