آن مىگذاشتند . آنكه دست به موضع مخصوص خود مىگذاشت ، دانستم كه بكر است و آنكه دست به پستان مىگذاشت ، معلوم شد كه شيردار است و آنكه دست بر شكم مىگذاشت ، يقينم حاصل شد كه حامله است .
1339 - شناسايى
نقل است : اياس شخصى را كه معروف وى نبوده ، ديده ، گفت : اين شخص چنانكه به نظر در مىآيد ، غريب و واسطى الاصل و معلّم كودكان بوده و غلام سياهش گريخته است . سامعين بنا بر رفع اشتباه متفحّص گرديده ، معلوم شد چنان بود كه گفته بود . وجه علم را از او پرسيدند ؛ گفت : در مشى و سلوك وى كه به هر طرف مىنگريست ، دانستم كه غريب است و خاك واسط كه مغاير ديگر خاكهاست ، بر لباس او ديدم ، معلومم شد واسطى است و از عدم التفات با مردم و وفور اختلاط با اطفال خرد ، انديشيدم كه معلّم است و از مؤانست با حبشىزادگان و تأمّل در ايشان و نفور از ديگران ، يقينم حاصل شد كه غلام سياهش گريخته است .
1340 - اقسام جملهها
منظومى است چنين در تعداد جملههايى كه محلّ اعراب داشته و جملههايى كه محلّى از اعراب ندارند :
و خذ جملا عشرا و ستا نصفها * لها موضع الأعراب جاء مبينا
فوصفيه حالية خبرية * مضافا إليها واحك بالقول فعلنا
كذلك في التعليق و الشرط و الجزء * إذا عامل يأتى بلا عمل هنا
و في غير هذا لا محل لها كما * اتت صلة مبدوة و لك المنى
و في الشرط لا تعمل كذلك جوابه * جواب يمين فادره فاتك العنا
مفسرة ايضا و حشوا كذا اتت * كذلك في التحضيض نلت به الغني
* * * بدان جملهها شانزده نوع است كه نصف آنها محل اعراب روشن دارند . پس جمله وصفيه و حاليه و جمله خبريه و جملهاى كه اضافه شده است و محكى به فعل قول و همينطور جمله شرط و اجزاى ادوات شرط . و در غير اين موارد جملهها اعراب ندارد مانند جمله صله و جمله ابتدائيه و تو را به آرزو مىرساند ( ابهام در صله و ابتدا كه به معنى دوم خود يعنى هديه و بدون خواهش استفاده