تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣

1243 - اشعر الناس

از صاحب « اغانى » روايت شده ، يكى از جرير شاعر پرسيد : شاعرتر از همهء شعرا كيست ؟ گفت : بيا تا از آنت نشانى دهم . همان شخص با جرير رفته ، عطيّهء پدر خود را به وى نمود كه آهويى را گرفته ، شير از پستان آن مىمكيد . شخص سائل پرسيد : اين كيست و مكيدن پستان آهويش از چيست ؟ جرير گفت : اين پدر من و مكيدن شير از پستان ، ازاين‌رو است كه مبادا از دوشيدن شير كسى بر آن مطّلع شود و شير از وى طلب نمايد . سائل بعد از وقوف بر اين مقدّمه گفت : اشعر الناس كسى است كه با اين پدر مفاخرت به شعراى زمانه كند .

1244 - سرزنش ناصح

يا عاذلي كفّ الملام عن الذي * أضناه طول سقامه و شقائه إن كنت ناصحه فداو سقامه * و أعنه ملتمسا لأمر شفائه حتى يقال بأنك الخلّ الذي * يرجى لشدّة دهره و رخائه أولا فدعه فما به يكفيه من * طول الملام فلست من نصحائه نفسي الفداء لمن عصيت عواذلي * في حبّه لم أخش من رقبائه
( ابو الدر مؤدّب سيف الدّوله ) * * * اى سرزنشگر ! ملامت و سرزنش كسى را كه مدت درازى مريض است و ناراحتىها و نامردىهاى بسيار كشيده ، بس كن ! اگر قصد نصيحت دارى پس مريضىهاى او را مداوا كن و او را يارى بده تا بهبودى كامل حاصل نمايد . تا گفته شود تو همان دوست و يارى هستى كه براى سختىهاى روزگار و ناگوارىهاى زمانه پناهگاه هستى . و الا او را رها كن پس آن‌چه از امراض و مشكلات دارد او را از ملامت بىنياز مىسازد زيرا تو از اندرزگويان و پنددهندگان نيستى . جان من به فداى كسى كه تمامى سرزنش‌گران را در عشق او نافرمانى كردم و هيچ‌گاه از رقيب و نگهبان نترسيدم .

1245 - بىمثل و مانند

عذل العواذل حول قلبي التائه * و هوى الأحبة منه في سودائه يشكو الملام إلى اللوائم حرّه * و يصدّ حين يلمن عن برحائه
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 493 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى