تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
مىترسم و او را نمىبينى مگر در بغل يا روى شانه‌ام . از اين‌كه او را ببوسم غيرت مىورزم هرچند كه شرف من در اين بوسيدن بيشتر است . همواره از بالاى صندلى كه او را بخشيده‌ام گم مىشود با يك « قد قام » [ به پا خيزيد ] مانند حرف الف [ هرگاه مشكلى به پا خيزد او را حاضر مىيابى ] .

1158 - معارضهء غلام‌ها

در معارضهء دو غلام ، كه يكى سياه و ديگرى سفيد بود :
قد قال ظبي و هو أسود للذي * ببياضه يعلوا على الخائن ما فخر خدك بالبياض و هل ترى * ان قد أفدت به مزيد محاسني لو أن خالا فيه مني زانه * و لو أن منه في خالا شأنني
( ابو اسحاق ) * * * آهوى سياهى ( مراد بچّه سياه‌پوست است ) گفت به كسى كه به خاطر سفيدى خود مانند خائن خود را بالا مىبرد ؛ چه مايه فخرفروشى و غرور به خاطر سفيدى گونه‌هايت مىباشد و آيا نمىبينى كه اگر زيبايى و زيادتى از من در تو نبود . اگر خال سياهى از رنگ من در او باشد ، باعث زينت اوست و اگر از رنگ سفيد تو خالى در صورت من باشد باعث زشتى من است ؟ !

1159 - بنات النعش

القبر أخفي سترة للبنات * و دفنها يروي من المكرمات أما رأيت اللّه سبحانه * قد جعل النعش بجنب البنات
( باخرزى ) * * * قبر بهترين پنهان‌گر دختران است و دفن آن‌ها از خوبىها و بزرگىهاست . آيا نمىبينى كه خداوند جل و علا « نعش » را در كنار « بنات » قرار داده است . « 1 »

1160 - بدقول و عمل

فان وعدت لم يلحق القول فعلها * و ان اوعدت فالقول يسبقه الفعل
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . اشاره به مجموعه ستارگان « بنات النعش » دارد .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 457 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى