تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
* * * پرسيدند : حال شما چگونه است ؟ سؤالشان با رفتن و بدرود ما همزمان شد . هنوز نرسيده بار بستيم ؛ واقعا بين فرود آمدن و به راه افتادن تفاوتى نمىبينم !

1117 - نفاق

يا صاح جوختى الزرقاء تحسبها * كنسج داود في سرد و اتقان قلبتها فغدت اذ ذاك قائلة * سبحان من قد بلا قلبي و ابلاني ان النفاق لشىء لست أعرفه * فكيف يطلب مني الان و جهان ؟
( سراج ورّاق ) * * * اى دوست من ! پارچه پشمى نيلگون مرا كه در محكمى و بافت ، مانند بافته‌هاى داود پيغمبر عليه السّلام مىپندارى ؛ آن را وارونه نمودم . پس مىگفت : منزه است آن كه قلب مرا گرفتار كرده است و وارونه به من مىنگرد ؛ همانا دورويى و نفاق را هيچ‌گاه نشناختم پس چگونه حال از من دورويى مىخواهد .

1118 - بداقبال

ما عاينت عيناى في عطلتى * اقل من حظي و من بختي قد بعت عبدي و حماري و قد * اصبحت لا فوقي و لا تحتي
( ابن دانيال ) * * * چشمان من هرگز كسى را نيافته است كه از بهره و شانس ، چون من بىبهره باشد . زيرا غلام و مركب را فروختم و اكنون چنان شده‌ام كه نه چيزى بر پشت دارم و نه زير پاى !

1119 - در اشتياق وصل

لاموا عليك و ما دروا * ان الهوى سبب السعادة إن كان وصل فالمنى * أو كان هجر فالشهادة
( ابن رواحه ) * * *
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 436 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى