* * * پلكها ( كاسه چشمان ) براى او رقيب لوچى را دربرگرفته است ؛ يك چيز را دو چيز مىيابد ، اى كاش ! مرا كه مىبيند رها نمايد و در ديگرى اختيار با اوست .
1111 - محبّت لوچ
شاعر ديگرى كه لوچ بوده ، گفته است :
شكرت الهى إذ بليت بحبها * على نظر اغنى عن النظر الشزر
نظرت إليها و الرقيب يخالنى * نظرت إليه فاسترحت من العذر
( ناشناس )
* * * خدا را شكر مىكنم كه گرفتار محبّت او شدهام ؛ زيرا ديگر هرگاه به او نگاه مىكنم دچار غضب و ناراحتى نمىشود . به او نگاه مىكنم ( چون چپ چشم هستم ) در حالى كه رقيب فكر مىكند به او نظر انداختم پس از ملامت راحت مىشوم .
1112 - شكايت
شكوت صبابتى يوما إليها * و ما ألقاه من الم الغرام
فقالت أنت عندي مثل عيني * نعم صدقت و لكن في السقام
( ابن نقاده )
* * * روزى به معشوق خويش از درد و المى كه به من مىرسيد شكايت كردم . گفت :
تو نزد من مانند چشمان منى ، آرى صحيح گفت ، ليكن در مرض چون اويم .
1113 - موانع علمآموزى
لا يدرك الحكمة من عمره * يكدح في مصلحة الأهل
و لا ينال العلم إلا فتى * خال من الأفكار و الشغل
لو أن لقمان الحكيم الذي * سارت به الركبان بالفضل
بلى به فقر و عيال لما * فرق بين التيس و البغل
( شافعى )