* * * هيچگاه به حكمت و علم نمىرسد كسى كه ، تمام عمرش را در ساختن خانواده و اهل و عيالش تلاش نمايد و به معنى علم نمىرسد مگر جوانمردى ( جوانى ) كه خالى از فكر و دلمشغولى باشد و اگر لقمان حكيم كه همه براى علمآموزى پيش او از راه دور مىرفتند ، گرفتار تهيدستى و عيال بود ؛ همانا فرق بين بز و اسب ( قاطر ) را نمىفهميد .
1114 - تنديسى از گل
إذا كنت لا ترجى لدفع ملمة * و لا أنت ذا مال فنرجوك للقرا
و لا أنت ممن يرتجى لكريهة * عملنا مثالا مثل شخصك من خرا
( صلاح صفدى )
* * * اگر كسى براى راحتى از گرفتارى ، نمىتواند اميدى به تو داشته باشد و نه مالى كه در هنگام تهيدستى به فرياد او برسى و نه براى رهايى از بلا اميدوارت باشند همانا بايد از تو يك مجسمه گل بسازيم .
1115 - بلندپرواز
اطال بين الديار ترحالى * قصور مالى و طول آمالى
ان بت فى بلدة مشيت الى * اخرى فما تستقر احمالى
كاننى فكرة الموسوس ما * تبقى مدى ساعة على حال
( قاضى عبد الوهاب )
* * * اندكى مال و فزونى آرزوها ، مرا در اين شهرها به رفتوآمد و سفر بسيار واداشته است . اگر شب در شهرى مىمانم ، هنوز آرام نگرفته شترانم را به راه مىاندازم تو گويى من مانند وسواسم كه هر ساعتى به فكرى تازه مىرسد .
1116 - از رسيدن تا رفتن !
سألونا عن حالنا كيف أنتم ؟ * فقرنا وداعهم بالسؤال
ما حللنا حتى ارتحلنا فما * نفرق بين النزول و الإرتحال
( عبّاس بن احنف )