تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢

47 - خويشتن‌دارى

گر سعيدى از مناره اوفتيد * بادش اندر جامه افتاد و رهيد چون نصيبت نيست آن بخت حسن * تو چرا بر باد دادى خويشتن ؟ سرنگون افتادگان زير منار * مىنگر تو صد هزار اندر هزار
( مثنوى مولوى ، دفتر ششم )

48 - توبه شكستن يعقوب عليه السّلام

چون جدا افتاد يوسف از پدر * گشت يعقوب از فراقش بىبصر نام يوسف ماند دايم بر زبانش * موج مىزد جوى خون از ديدگانش جبرييل آمد كه : هرگز گر دگَر * بر زبان تو كند يوسف گذر از ميان انبيا و مرسلين * محو گردانيم نامت بعد از اين چون درآمد امرش از حق آن زمان * گشت محوش نام يوسف از زبان ديد يوسف را شبى در خواب پيش * خواست تا او را بخواند سوى خويش يادش آمد زان چه حق فرموده بود * تن زد آن سرگشتهء فرسوده زود ليك از بىطاقتى آن جان پاك * بركشيد آهى بغايت دردناك چون ز خواب خوش بجنبيد او ز جاى * جبرييل آمد كه مىگويد خداى گر نراندى نام يوسف بر زبان * ليك آهى بركشيدى آن زمان در ميان آه تو دانم كه بود * در حقيقت ، توبه بشكستى چه سود عقل را زين كار رسوا مىكند * عشق بازى بين چه با ما مىكند
( منطق الطير عطار نيشابورى )

49 - سرانجام خوشگذرانى در دنيا

عش ما بدا لك سالما * في ظلّ شاهقة القصور يسعي إليك بما اشتهيت * لدى الرواح و في البكور فإذا النفوس تغرغرت * في وقت حشرجة الصدور فهناك تعلم موقنا * ما كنت إلّا في غرور
( ابو العتاهيه )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 42 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى