نزديك ديد ، نامهاى بنوشت و به زندانبان داد و گفت : آنگاه كه مردم ، اين نامه به خليفه رسان ! هنگامى كه وى بمرد ، زندانبان ، نامه به خليفه رساند . خليفه ديد در آن نوشته است : اى غافل ! خصم ، به رفتن به دادگاه بر تو پيشى گرفت و تو نيز پس از او خواهى شد . منادى جبرييل است و قاضى را نيز نيازى به دليل و برهان نيست .
1010 - معامله با خدا
اوست ديوانه ، كه ديوانه نشد * اين عسس را ديد و در خانه نشد
عقل من گنج است و من ويرانهام * گنج اگر ظاهر كنم ، ديوانهام
كانِ قند و نيستان شِكّرم * بر زمين مىرويم و خود مىخورم
علم گفتارى ، كه آن بىجان بُوَد * عاشق روى خريداران بود
علم گفتارىّ و تقليدى است آن * كز براى مشترى دارد فغان
مشترىّ من خداى است و مرا * مىكَشَد بالا كه اللّه اشترى « 1 »
رو ! خريداران مفلس را بِهِل ! * چه خريدارى كند يك مُشت گِل ؟
يا رب ! اين بخشش ، نه حدّ كار ماست * لطف تو بايد ، كه گردد كار ، راست
باز خَر ما را از اين نفسِ پليد ! * كاردش تا استخوان ما رسيد
( مثنوى معنوى - دفتر دوم )
1011 - در وصف جنگ
الحرب اوّل ما يكون فتية * تسعي بزينتها لكلّ جهول
حتى اذا ستعرت و شب ضرامها * عادت عجوزا غير ذات حليل
شمطاء جزت رأسها و تنكرت * مكررهة للشم و التقبيل
( عمرو بن معدى كرب )
* * * جنگ در ابتداى شروع آن ، زنى جوان است ؛ رعنا و زيبا ، كه براى هر نادانى خود را زينت كرده است . پس آنگاه كه شعلهور شد ، سفيدى موهايش و پيرى او هويدا مىشود . پيرزنى زشت كه موهاى سرش را سوزاندهاند و ديگر قابل هم
هامش
( 1 ) . اشاره به سورهء توبه ، آيهء 111 . ( همانا خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهاى بهشت خريدارى كرد . . . ) .