زيركى به فروش و حيرانى بخر ! * زيركى كورى است ، حيرانى بصر
عقل قربان كن ! به قول مصطفى : * حسبى اللّه گو ، كه اللّه ، ام كفى
همچو كنعان سر ز كشتى وا مكش ! * كه غرورش داد نفس زيركش
كاشكى او آشنا ناموختى * تا طمع در نوح و كشتى دوختى
رستگى زين ابلهى دارى هوس * خويش را ابله كن و ميرو به پس
اكثر اهل الجنة ألبله ، اى پسر ! * بهر اين گفته است ، سلطان البشر
ابلهى نه كو به مسخرگى دو توست * ابلهى كو و إله و حيران اوست
ابلهانند آن زنان دست بر * از كف ابله وز رخ يوسف به در
عقل را قربان كن اندر راه دوست * عقلهات آيد از آن سويى كه اوست
زين سر از حيرت اگر عقلت رود * هر سر مويت سر عقلى شود
غير اين عقل ، تو حق را عقلهاست * كه بدان تدبير اسباب شماست
غير از اين معقولها ، معقولها * يا بى اندر عشق با فروبها
عشر امثالت دهد تا هفتصد * چون ببازى عقل در عشق صمد
( مثنوى مولوى )
1004 - ريسمان الهى
طوبى لعبد بحبل اللّه معتصم * على صراط سوي ثابت قدمه
مازال يحتقر الدنيا بهمته * حتى ترقت إلى الاخرى به هممه
رث اللباس جديد القلب مستتر * في الأرض مشتهر فوق السماء سمه
إذا العيون اجتلته في بذاذته * تعلو نواظرها عنه و تقتحمه
( ناشناس )
* * * خوشا به حال بندهاى كه به ريسمان الهى چنگ زده است و بر مسير راست ، استوار است . آنچنان دنيا را در چشمش خوار گردانيده است تا اينكه همّتش او را به آخرت پيش برد . در كهنه لباس ، قلبى تازه دارد ؛ در زمين ناشناس و در آسمان نام او مشهور است . هنگامى كه مردم ، او را در پريشان حالى با چشم تحقير مىنگرند ، بصيرت و ژرفنگرى مردمان را روشن مىنمايد .