تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤

725 - داغ

هزارت جان به غارت برده ويشه * هزارانت جگر خون كرده ويشه هزاران داغ ويش ار شينم اشمرت * هنى نشمرته از اشمرته ويشه
( بابا طاهر عريان )

726 - بهرهء دنيا

حكيمى گفته : دنيا را بهر سه چيز خواهند : عزّت و بىنيازى و آرامش و آن‌كه زهد ورزد ، عزّت يافته و آن‌كه قناعت پيشه سازد ، بىنياز شده و آن كس كه سعى و كوشش در طلب دنيا را رها كند ، راحتى و آرامش يابد .

727 - گناه آلوده

اهل حقّى گفته است : روزى « بسطامى » بر سگى گذشت كه از باران خيس بود . پس جامهء خويش از او درپيچيد . سگ به زبان آمد و گفت : آلودگى جامه‌ات را از من ، آب تطهير مىسازد ، امّا گناه جامه درپيچيدنت از من را ، آب نيز تطهير نمىسازد .

728 - صيد و صيّاد

زهد صلحا كه زرق شيد است همه * اسباب فريب عمرو و زيد است همه بىخوابى زاهدان ، چو خواب صياد * از بهر گرفتارى صيد است همه
( ملّا مؤمن حسينى )

729 - سزاوار

خركى را به عروسى خواندند * خر بخنديد و شد از قهقهه سست گفت : من ، رقص ندانم بسزا * مطربى نيز ندانم به دُرُست بهر حمّالى ، خوانند مرا * كآب نيكو كشم و هيزم چُست
( خاقانى )