725 - داغ
هزارت جان به غارت برده ويشه * هزارانت جگر خون كرده ويشه
هزاران داغ ويش ار شينم اشمرت * هنى نشمرته از اشمرته ويشه
( بابا طاهر عريان )
726 - بهرهء دنيا
حكيمى گفته : دنيا را بهر سه چيز خواهند : عزّت و بىنيازى و آرامش و آنكه زهد ورزد ، عزّت يافته و آنكه قناعت پيشه سازد ، بىنياز شده و آن كس كه سعى و كوشش در طلب دنيا را رها كند ، راحتى و آرامش يابد .
727 - گناه آلوده
اهل حقّى گفته است : روزى « بسطامى » بر سگى گذشت كه از باران خيس بود . پس جامهء خويش از او درپيچيد . سگ به زبان آمد و گفت : آلودگى جامهات را از من ، آب تطهير مىسازد ، امّا گناه جامه درپيچيدنت از من را ، آب نيز تطهير نمىسازد .
728 - صيد و صيّاد
زهد صلحا كه زرق شيد است همه * اسباب فريب عمرو و زيد است همه
بىخوابى زاهدان ، چو خواب صياد * از بهر گرفتارى صيد است همه
( ملّا مؤمن حسينى )
729 - سزاوار
خركى را به عروسى خواندند * خر بخنديد و شد از قهقهه سست
گفت : من ، رقص ندانم بسزا * مطربى نيز ندانم به دُرُست
بهر حمّالى ، خوانند مرا * كآب نيكو كشم و هيزم چُست
( خاقانى )