« أدر كاسا و ناولها » * « ألا يا أيها الساقي »
( شيخ بهايى )
* * * عمر من به غفلت طى شد و باقيمانده نيز چنين خواهد بود ، پس جام را بردار ، و بگردان الا يا ايّها ساقى .
656 - شراب عشق
شراب عشق مىسازد تو را از سرّ كار آگه * نه تدقيقات مشايى و تحقيقات اشراقى
« ألا يا ريح ان تمرر باهل الحى في حزوى * فبلغهم تحياتى و نبئهم بأشواقى »
« و قل يا سادتى انتم ، به نقص العهد عجلتم * و انى ثابت ابدا على عهدى و ميثاقى »
« بهايى » خرقهء خود را مگر آتش زده كامشب * جهان پر شد ز دود كفر و سالوسى و رزاقى
( شيخ بهايى )
657 - از سرسازگارى
گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى
ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بىگل و نسرين به سر آرد دماغ
گر نبود بالش آكنده پر * خواب توان كرد ، حجر زير سر
ور نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش
وين شكم بىهنر پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ
( سعدى شيرازى )
658 - جوابيه
گر نبود خنگ مطلا ، لگام * زد بتوان بر قدم خويش گام
ور نبود مشربه از زر ناب * با دو كف دست توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان آن و اين * هم بتوان ساخت به نان جوين
ور نبود جامهء اطلس تو را * دلق كهن ساتِر تَن ، بس تو را
شانهء عاج ار نبود بهر ريش * شانه توان كرد به انگشت خويش