ديگرم از پى دويدن بهر چيست ؟ * وين همه رختم دريدن بهر چيست ؟
سگ به نطق آمد كه اى صاحب كمال ! * بىحيا من نيستم ، چشمت بمال !
هست از وقتى كه من بودم صغير * مسكنم ويرانهء اين گبر پير
گوسفندش را شبانى مىكنم * خانهاش را پاسبانى مىكنم
گه به من از لطف نانى مىدهد * گاه مشتِ استخوانى مىدهد
گاه از يادش رود اطعام من * در مجاعت تلخ گردد كام من
روزگارى بگذرد كاين ناتوان * نه ز نان يابد نشان نه ز استخوان
گاه هم باشد كه اين گبر كهن * نان نيابد بهر خود ، نه بهر من
چونكه بر درگاه او پروردهام * رو به درگاه دگر ناوردهام
هست كارم بر در اين پير گبر * گاه ، شكر نعمت او ، گاه صبر
تو كه نامد يك شبى نانت به دست * در بناى صبر تو آمد شكست
از در رزاق رو برتافتى * بر در گبرى روان بشتافتى
بهر نانى دوست را بگذاشتى * كردهاى با دشمن او آشتى
خود بده انصاف اى مردِ گزين ! * بىحياتر كيست ، من يا تو ببين ؟
مرد عابد زين سخن مدهوش شد * دست خود بر سر بزد و بىهوش شد
اى سگ نفس « بهايى » ياد گير ! * اين قناعت از سگ آن گبر پير
بر تو گر از صبر نگشايد درى * از سگ گرگين گبران كمترى
634 رمز برجستگى حج
از كتاب « سوانح سفر حجاز » از « شيخ بهايى » كه در آن رمز برجستگى سفر حجاز اگر اهل آن باشى ، موجود است :
ترككان چون اسب يغما پى كنند * هرچه بپسندند غارت مىكنند
ترك ما برعكس باشد كار او * حيرتى دارم ز كار و بار او
كافر است و غارت دين مىكند * من نمىدانم چرا اين مىكند ؟ !
635 روز و شب
روز از دود دلم تاريك و تار * شب چو روز آمد ز آه شعله بار