أضعت العمر عصيانا و جهلا * فمهلا أيها المغرور مهلا
مضى عمر الشباب و أنت غافل * و في ثوب العمى و الغي رافل
إلى كم كالبهائم أنت هايم * و في وقت الغنايم أنت نائم
و طرفك لا يرى الا طموحا * و نفسك لم تزل ابدا جموحا
و قلبك لا يفيق من المعاصي * فويلك يوم يؤخذ بالنواصي
بلال الشيب نادى في المفارق * بحيّ على الذهاب و أنت غارق
ببحر الائم لا تصغي لواعظ * و لو أطرى و اطنب في المواعظ
و قلبك هائم في كل واد * و جهلك كل يوم في ازدياد
على تحصيل دنياك الدنية * مجدا في الصباح و في العشية
و جهد المرء في الدنيا شديد * و ليس ينال منها ما يريد
و كيف ينال في الاخرى مرامه * و لم يجهد لمطلبها قلامه
( از كتاب رياض الارواح شيخ بهايى )
* * * اى آنكه در درياى آمال غوطه مىخورى ، خداوند تو را هدايت كند ، اين سستى از چيست ؟ عمر خويش را به نادانى در عصيان بر باد دادى . اى مغرور درنگ كن ! درنگ . زمان جوانى در غفلت گذشت و تو همچنان در لباس كورى و سركشى به سر مىبرى ؟ تا به كى چون چارپايان متحيرى و هنگام برچيدن غنيمت در خواب ؟ چشم تو به جز طمعكارى چيزى را نمىبيند و هرگز از اسب هواى نفس پياده نمىشوى . دل از معاصى خالى نمىكنى . واى بر تو روزى كه به خاطر گناه گرفتار شوى .
بلال پيرى در گوشت اذان گويد : « بشتابيد به رفتن » و تو غرقهاى در درياى گناه كه به واعظى گوش نمىدهى ، هرچند در وعظ براى تو طول و تفصيل دهد . و قلب تو در هر وادى حيران است و به نادانى در هر روز صبحگاه و شامگاه به دنبال به دست آوردن دنياى دنى هستى . تلاش مرد در دنيا زياد است و هرگز به آنچه مىخواهد ، نخواهد رسيد . پس چگونه به آخرت خواهد رسيد ، در حالى كه براى آن تلاشى نكرده است .
640 در مذمّت خودبينى
مردان رهش ميل به هستى نكنند * خودبينى و خويشتنپرستى نكنند