تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

470 - مهمان‌نوازى

« مهيار ديلمى » كه مجوس بود و به دست سيّد مرتضى اسلام آورد ، اين‌گونه سروده است :
ضربوا بمدرجة الطّريق قبابهم * يتقارعون على قرى الضيفان و يكاد موقدهم يجود بنفسه * حب القرى حطبا على النيران
* * * خانه‌هاى خويش را سرسرا ساختند ، و براى مهمان‌نوازى بين هم قرعه مىافكنند ، در اجاق خانه‌هايشان خود را به خاطر مهمان‌نوازى ، به جاى هيزم به دست سوختن سپردند .

471 - منتهاى آرزو

ما شممت الورد الا زادني شوقا إليك * و إذا ما مال غصن خلته يحنو عليك لست تدري ما الذي قد حلّ بي من مقلتيك * إن يكن جسمي تنائى فالحشا باق لديك كل حسن في البرايا فهو منسوب إليك * رشق القلب به سهم قوسه من حاجبيك إنّ دائي و دوائي يا منائي في يديك * اه لو اسقى لأشفى خمرة من شفتيك
( پدر شيخ بهايى ) * * * هيچ گلى را نبوييدم ، مگر اين‌كه اشتياق مرا به تو افزون ساخت و هيچ شاخه‌اى خم نشد ، مگر اين‌كه اشاره به روى تو كرد ، نمىدانى كه ديدگان تو با من چه كرده است ؛ اگر مرا جسم از تو دور است ، قلبم هميشه با توست . زيبايىهاى جهان ، همگى از آن توست ، تيرى از قلب من گذشت كه از ابروان تو پرتاب شده بود . همانا درد و درمان من اى منتهاى آرزوى من از توست . آه اگر از لبان تو مىنوشيدم ، مرا شفاى تمام حاصل مىشد .

472 - بادنجان

و بادنج بستان أنيق رأيته * و ألوانه تحكي لمقلة وامق قلوب ظباء افردت عن كبودها * على كل قلب عاشق كف باشق
( ناشناس ) * * * و بادنجان زيباى باغ را ديدم ، كه رنگ آن گويى ديدگان عاشق بود ؛ دل‌هاى
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 206 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى