إنّ الاولى شادوا مبانيهم * تهدّموا قبل انهدام البنا
لا معدم يحميه إعدامه * و لا تقي نفس الغني الغنى
( سيّد رضى )
* * * روزگار چه به سرعت درمىنورددمان ؛ گاهى براى ما و گاهى بر عليه ما . در هر روز آرزويى است كه از ياد مرگ دورمان كند . دهر ما را ترساند و ما نترسيديم ، گويى كه اندرز دهر با ديگرى است ، ما به زندگى مشغوليم و مرگ در كوشش است و نتيجهء آن نيز بسيار واضح و روشن است . مردمان چون شترانى هستند كه از سفرى نيامده ، آمادهء سفرى ديگرند و به گياهى مشغولاند و در رواى ايشان نيزهدارى كمين مىكشد ، عمارتى را بنا كردند و خود قبل از انهدام آن از ميان رفتند . نه فقير را فقر او حمايت و نه مالدار را مال او كفايت كرد .
468 - سامرا
« شيخ بهايى » هنگامى كه به « سامرا » - بر ساكنش سلام باد - مشرّف شده بود ، چنين سرود :
أسرع السير أيّها الحادى * إنّ قلبي إلى الحمى صادي
و إذا ما رأيت من كتب * مشهدي العسكري و الهادي
فالثم الأرض خاضعا فلقد * نلت و اللّه خير إسعاد
فاغضض الطّرف خاشعا و لها * و اخلع النعل إنّه الوادي
* * * اى رونده ! شتاب كن ! زيرا كه قلب من تشنهء « حمى » است . اگر به مشهد عسكرى و هادى عليهما السّلام رسيدى ، به خدا كه تو به بهترين سعادت نايل شدهاى ، پس چشم درويش ساز و خشوع پيشه كن و موزه از پاى بكن كه تو در وادى مقدّسى .
469 - در بارگاه رضوى
« شيخ بهايى » هنگامى كه به مشهد اقدس رضوى ، مشرّف شده بود ، چنين سرود :
هذه قبة مولاي بدت كالقبس * فاخلع النعل فقد جزت بوادي القدس
* * * اين بارگاه مولاى من است كه چون نور مىدرخشد ، پس پاى از كفش بيرون كن ، كه تو در وادى مقدّس هستى .