432 - در مراحل عشق
به سرّ جام جم آن گه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد
گدايى در ميخانه طرفه اكسيرى است * گر اين عمل بكنى ، خاك ، زر توانى كرد
به عزم مرحلهء عشق پيش نِه قدمى * كه سودها كنى از اين سفر توانى كرد
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
( حافظ شيرازى )
433 - وصف شكوفهء بادام
أزهر اللوز أنت لكل زهر * من الأزهار تأتينا إمام
لقد حسنت بك الأيام حتى * كأنك في فم الدنيا ابتسام
( مجير الدّين )
* * * اى شكوفهء بادام ! تو پيشواى همهء شكوفههاى زمينى ؛ چنان روزگار ، خوش تو را پروريده كه گويى لبخند دنيا تو هستى .
434 - عكس رخ يار
افدي الذي أهوى بفيه شاربا * من بركة طابت و راقت مشرعا
ابدت لعيني وجهه و خياله * فأرتني القمرين في وقت معا
( مجير الدّين )
* * * فداى آنكه از چشمهسار لبانش ، چشمهء زلال و صاف او ، چون خواستم بنوشم عكس او را در آن ديدم ، پس دو ماه در يك لحظه بر من نمايان شد .
435 - سرخوش از جام توحيد
هر آن كس كه بر كام گيتى نهد دل * به نزديك اهل خرد نيست عاقل
چو نقد بقا نيست در جيب هستى * ز دامان او دست اميد بگسل
روان است پيوسته از شهر هستى * به ملك عدم از پىِ هم قوافل
به صد آرزو رفت عمر گرامى * نشد آرزوى دل از دهر حاصل