371 - بوى يار
از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت * بگذاشت مرا و جستجوى تو گرفت
اكنون ز من خسته نمىآرد ياد * بوى تو گرفته بود و خوى تو گرفت
( ابو سعيد ابو الخير )
372 - آتش عشق
مرحبا اى عشق خوش سوداى ما ! * اى طبيب جمله علّتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد
آتش عشق است كاندر نِى فتاد * جوشش عشق است كاندر مِى فتاد
عشق و ناموس اى برادر ! راست نيست * بر در ناموس ، اى عاشق ! نايست !
هرچه غير سوزش و ديوانگى است * اندر اين ره دورى و بيگانگى است
آتشى از عشق در جان برفروز ! * سر به سر فكر و عبادت را بسوز !
عارفان كز جام حق نوشيدهاند * رازها دانسته و پوشيدهاند
سرِّ غيب آن را سزد آموختن * كو زِ گفتن لب تواند دوختن
( مثنوى معنوى مولوى )
373 - عطش عشق
سقوني و قالوا لا تغنّى و لو سقوا * جبال سراة ما سقيت لغنت
( حسين بن منصور حلّاج )
* * * مرا شرابى نوشاندند و گفتند : نخوان . گرچه ، اگر به كوههاى « سراة » « 1 » مىنوشاندند به آواز مىآمدند .
374 - غم عشق
بر ياد قدت ، دلِ رهى ناله كند * چون مرغ كه بر سرو سَهى ناله كند
هامش
( 1 ) . « سراة » : نام رشته كوهى در شمال شبه جزيره عربستان .