232 - در شمار دوست و دشمن
عذر دارى ، بنال « خاقانى » ! * كَاهل كم دارى ، آشنا كمتر
دشمنانت ز خاك بيشترند * دوستانت ز كيميا كمتر « 1 »
( خاقانى )
233 - وقتشناسى
وقت غنيمت شمار * ورنه چو فرصت نماند
ناله ، كه را داشت سود * آه ، كى آمد به كار ؟ ! « 2 »
( ناشناس )
234 - ذوب در عشق
قوم جعلوا حشاشتى مرعاهم * ما أعذبهم عندى ما أحلاهم ؟
كم ذاب فؤادى بهواهم كمداء * لا انسبهم الى الجفا حاشاهم
( ناشناس )
* * * گروهى درونمايهء مرا پايمال كردند و اين جفاى ايشان چه شيرين بود ، گرچه قلب من در عشق ايشان آب شد ، ليكن ايشان را به جفا منسوب نخواهم كرد .
235 - عيبپوشى
صديقك مهما جنى غطه * و لا تخف شيئا إذا أحسنا
و كن كالظلام مع النّار إذ * يوارى الدخان و يبدى السنا
( صلاح صفدى )
* * * عيوب دوستان خويش را مخفى كن و خوبىهاى ايشان را آشكار ساز ! چونان شب كه شعلههاى آتش را عيان مىكند و دود آن را مىپوشاند .
هامش
( 1 ) . همان - ص 886 .
( 2 ) . « مجد همگر » - امثال و حكم ، ج 4 - ص 1891 ، ( م ) .