تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
قوله للشيء : لا ، ان قلت : لا * و إذا قلت : نعم ، قال : نعم
( ناشناس ) * * * همنشين دوستى باش كه عفيف و باحيا و بخشنده باشد و چون تو گويى : نه ! گويد : نه ! و آنگاه كه گويى : آرى ! گويد : آرى .

229 - در ستايش سكوت و خاموشى

سخن ، گرچه هر لحظه دلكش‌تر است * چو بينى ، خموشى از آن بهتر است دَرِ فتنه بستن ، دهان بستن است * كه گيتى به نيك و بد آبستن است پشيمان ز گفتار ديدم بسى * پشيمان نگشت از خموشى كسى شنيدن ز گفتن بِه ، ار دل نهى * كزين پُر شود مردم از آن تهى صدف زان سبب گشت جوهرفروش * كه از پاى تا سر همه گشت گوش همه تن زبان گشت ، شمشير تيز * به خون ريختن زان كُنَد رستخيز « 1 »
( امير خسرو دهلوى )

230 - خوى خوش

نور خدا بردمد از خوى خوش * مو به سپيدى كشد از بوى خوش مُكرِم اگر چند كشد جور دهر * هم دهد از منفعت خويش ، بهر دُر كه شكستند نه باطل شود * سرمهء چشم و فرح دل شود مردمى از مردم بىرو كه ديد * روى در آيينهء زانو كه ديد
( امير خسرو دهلوى )

231 - دادوستد روزگار

« خاقانى » را مپرس كز غم * ايّام چگونه مىگذارد ؟ جو جو ستد آنچه دادش ايام * خرمن خرمن همى سپارد « 2 »
( خاقانى )
هامش
( 1 ) . امير خسرو دهلوى - آيينهء اسكندرى - ص 302 . ( 2 ) . ديوان خاقانى - چاپ سجادى - ص 856 .