پس با اين حال قولى كه بگويى اگر نور خمسهء متحيّره مستفاد از خورشيد گردد ، حاجب ماوراى خود نتواند شد ، ظاهر گرديد ، مبيّن اين كلام علّامه است به خمسهء متحيّره « و كلا مناباق بحاله و الحمد للّه على جزيل افضاله » .
222 - حسن همنشينى با علما
ترى يسمح الدهر الضّنين بقربكم * و أحظى بكم يا جيرة العلم الفرد
إذا لم يكن لي عندكم يا أحبتي * محل و لا قدر فإنّ لكم عندي
( سعد الدين بن عربى )
* * * روزى را مىبينى كه روزگار حسود مرا با شما خاندان علم همنشين كند ؟ چراكه اگر مرا نزد شما بهايى نيست ، شما نزد من بهايى وافر داريد .
223 - قدرشناسى
حسنات الخدّ منه قد أطالت حسراتي * كلما سآء فعالا قلت إنّ الحسنات
( القيراطى )
* * * زيبايى گونهاش چنان مرا در حسرت فرو برد ، كه هر بدى از او سر زد ، آن را نيك شمردم .
224 - وصف در گذشته
راحت وفود الأرض عن قبره * فارغة الأيدي ملاء القلوب
قد علمت ما رزأت إنما * يعرف قدر الشمس بعد الغروب
( القيراطى )
از سر خاك وى با چشم نمناك و دستى خالى باز گشتيم و پس از گذشت زمانى ، قدر وى را دانستيم ؛ چراكه ارزش آفتاب پس از غروب مشخّص است .
225 - غفلت در بندگى
بر درى ، ز آمد شدِ بسيار ، آزاريم هست * گر خدا صبرى دهد ، انديشهء كاريم هست