تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
صبر در مىبندد ، امّا نيستم ايمن ز شوق * خانهء پررخنه و كوتاه ديواريم هست گر شوم ناچار دندان بر جگر بايد نهاد * چارهء خود كرده‌ام ، جانِ جگر خواريم هست كى گريزم از درت ، امّا ز من غافل مباش ! * نقش ديوارم ، و ليكن پاى رفتاريم هست گرچه نايد بنده‌اى چون من به كارِ كس ، ولى * گر تو هم خواهى كه بفروشى خريداريم هست « 1 »
( وحشى )

226 - چله‌نشين

قدر دل و پايهء جان يافتن * جز به رياضت نتوان يافتن جثّهء خود پاك‌تر از جان كنى * چون كه چهل روز به زندان كنى مرد به زندان ، شرف آرد به دست * يوسف از اين روى به زندان نشست رو ، به پس پرده و بيدار باش * خلوتى پردهء اسرار باش هرچه خلاف آمده عادت بود * قافله سالار سعادت بود « 2 »
( نظامى )

227 - گذران عمر

هم‌چنين فرد باش ! « خاقانى » ! * كآفتاب اين‌چنين دل‌افروز است يار ، موى سفيد ديد و گريخت * كه به دزدى ، دلش نوآموز است آرى از صبح ، دزد بگريزد * گر پى جان سلامت اندوز است گرچه مويم سفيد شد بىوقت * سال عمرم هنوز نوروز است شب كوته ، كه صبح زود دَمد * نه نشان درازىِ روز است « 3 »
( خاقانى )

228 - همنشين نيكو

و اذا صاحبت فاصحب ماجدا * ذا عفاف و حياء و كرم
هامش
( 1 ) . ديوان وحشى - چاپ نخعى ، ص 40 - 39 . ( 2 ) . نظامى گنجوى - مخزن الاسرار ، مقاله هفتم . ( 3 ) . ديوان خاقانى - چاپ سجادى ، ص 832 .