203 - شعر تركى
جو رندن اگر غرض فغان اتسه يتر * بو خسته پر بلاى جان اتسه يتر
قربانون اولوم اگر ستم در بس در * باشوه دو نيم گر امتحان ايسه يتر « 1 »
( ناشناس )
204 - آواى سعد
حلفت مقلته لا تهجع * او ترى الشمل بجمع يجمع
و تقضى في منى القرب المنى * و لنيل الوصل فيها يرجع
و إله يطمع في عرب الحمى * بالرضا لا خاب ذاك المطمع
كاد أن تحرقه نار الاسى * و لهيب الشوق لولا الادمع
كلما لعلع سعد باللقى * في الدجى و قال هذا لعلع
قال يا سعد اعد ذكر الحمى * انه أطيب شيء يسمع
( ناشناس )
* * * مژگانش قسم ياد كرد ، نيارامد ، مگر آنكه انجمن دوستان را جمع ببيند و اوقات خويش را در مناى قرب تو به آرزو سپرى كرد و براى نيل به وصال باز خواهد گشت . شيدايى كه طمع در مردمان وادى بسته و اميد كه اين آرزو به انجام پيوندد . نزديك بود آتش اندوه او را بسوزاند و زبانه شوق در برش گيرد ، اگر اشكهاى چشمش نمىبود . هرگاه كه آواى سعد در تاريكىها ، گفت : اين سرابى بيش نيست ، به دو گفت : اى سعد ! ياد او را دوباره مرور كن كه از اين گوشنوازتر آوايى نيست .
205 - حجاب عاشقان
« جاحظ » نقل مىكند : وقتى كه دجله در غايت طغيان بود ، همراه با « محمد بن اسحاق بن ابراهيم موصلى » ، با خدمه و كنيزك و جوارى هواى مراجعت به بغداد در سر افتاده ، همان دم مجلس را از مى ناب و اسباب تنعّم گرم كرده و پنبه را از گوش صراحى كشيده ، از بيم قول ناصح در گوش جاى داده ، بعد از تجرّع كه سكر بر طبيعت استيلا يافت ، در كشتى نشست و كنيزان نغمه
هامش
( 1 ) . به زبان تركى احتمالا از معاصرين مؤلف است .