توصيف نسخههاى جلد ششم
1 ) داستانهاى مشهور
( 655 ) 1 . شماره نسخه :
256 ( a 275 )
نام كتاب : مجموعه حكايات
شرح اجمالى محتواى اثر : مجموعه داستانهاى اين نسخه ، جايگاه خاصى در بين ديگر نسخههاى خطى مجموعهاى بزرگ بخش لنينگراد موسسه شرقشناسى آكادمى علوم دارد : زيرا اولا در قرن هجدهم در هند نوشته شده ، در حالى كه بقيه داستانها در آسياى ميانه رونويسى شدهاند ؛ ثانيااين مجموعه به لحاظ تعداد داستان ( 56 ) بسيار بيشتر از بقيه مجموعههاست . در اينجا خلاصهاى از اين پنجاه و شش داستان مىآيد « 1 » :
حكايت شيخ صنعان و مريدان
شيخ صنعان ، پسر شاه جنها را كشت ، متقابلا اين شاه نيز قصد جان شيخ داشت . مريدان شيخ صنعان ، يعنى شيخ حسن و شيخ محمود براى اينكه بتوانند اين قتل را به تاخير بياندازند ، براى شاه جنها داستانهاى زندگى خود را تعريف مىكردند .
شيخ حسن كه زرگرى در مصر بود ، عاشق جادوگرى شد كه اين دختر وى را به الاغ و سپس سگ و پس از آن به كبوتر تبديل كرد . به كمك شيخ محمود ، شيخ حسن دوباره به شكل انسان در آمد و آن دختر را مجازات و به چهار پا تبديل كردند .
شيخ محمود هم كه در گذشته تاجرى از مغرب بود ، به هنگام سفر تبديل به زنى شد و با شاهزادهاى ازدواج كرده ، برايش دو پسر به دنيا آورد و پس از ماجراهايى دوباره به شكل مرد در آمد . شاه جنها را از اين داستانها خوش آمد و شيخ صنعان را آزاد كرد . موضوع اين داستان مرتبط با نام شيخ صنعان در شعر فريدالدين عطار « منطق الطير » به زبان فارسى و در شعر عليشر نوايى « لسان الطير » به زبان ازبكى است . همچنين شعر فك طيران « شيخ صنعان » به زبان كردى را مشاهده كنيد .
حكايت شهر بىجانان ( مُردگان )
نجارى از تكه چوبى ، عروسكى مىسازد ، خياطى براى آن لباسى مىدوزد ، و زرگرى او را تزيين و زاهدى او را زنده مىكند و اين عروسك به دختر زيبايى تبديل مىشود . هر چهار نفر اينها عاشق او مىشوند و به دربار شاه مىروند تا تعيين كنند كه اين دختر به چه كسى تعلق دارد ، اما خود شاه نيز عاشق او مىشود . دختر با ازدواج با شاه موافقت مىكند ، مشروط به آنكه شاه نيز از آن پس در شهر مردگان باشد . پس از يك سفر سه ساله ، سيمرغ شاه را به آن شهر مىبرد ، در آنجا شاه در دربار دخترى را مىبيند كه بسيار شبيه همسر اوست . شاه به وطن خود بر مىگردد و ماجرا را درباره شهر مردگان براى همسرش تعريف مىكند . همسرش مىميرد و شاه دوباره به شهر مردگان برمىگردد و با دخترى كه شبيه همسرش بود ، ازدواج مىكند .
حكايت پرى و شاهزاده
شاه به فرزندش وصيت مىكند كه هر روز زير درخت سفره و آذوقهاى بگذارد . شاهزاده يواشكى دست جادويىاى را كه در پى اين سفره مىآمد ، مشاهده مىكرد . ناگاه اين شاهزاده به بيابانى بىنهايت بزرگ منتقل شد ، جايى كه خضر گرسنگى و تشنگى شاهزاده را بر طرف مىكرد . سپس شاهزاده در باغ جادويى قرار مىگيرد و عاشق پرىاى مىشود . اين پرى با ازدواج با وى موافقت مىكند ، در صورتى كه شاهزاده بتواند سه بار او را بدون لمس كردن ، بيدار كند . شاهزاده سه داستان چيستان گونه زير را مطرح مىكند :
خدمتكار تنگ شيرى را آورد ، كه بر روى سر او لكلك و مارى بودند . اگر قطرهاى زهر در شير مىافتاد و كسى از آن شير مىنوشيد و مىمُرد ، چه كسى مقصر بود ؟
هامش
( 1 ) . اين داستانها از كوچكترين آنها در 2 تا 3 صفحه تا بزرگترين آنها تا بيش از 30 صفحه مى باشند كه در مجموعه 810 صفحه ميباشند . ويراستار .