پدرم همان جملات را هنگام مرگ بر زبان جارى مىنمود .
مدتى گذشت و ابن عمر به فكر ترميم سخنانش افتاد ، زيرا نزديك مرا به على عليه السّلام ديد و ترس آن داشت كه من ماجرا را براى آن حضرت باز گويم و گفت : آنچه از پدرم برايت نقل كردم ، چيزى جز هذيان نبود سپس آنچه از پدرم و ابن عمر شنيده بودم ، براى على عليه السّلام نقل كردم ، امام عليه السّلام فرمود : من اين ماجرا را از كسى كه راستگوتر از شما است شنيدهام ؟ پرسيدم : از چه كسى ؟ فرمود : كسى كه برايم حديث كرد ؟ سپس دريافتم منظور امام 7 چيست ؟ ( يعنى فرشته ) پس از چندى سليم گفت : از محمد بن ابى بكر پرسيدم : از چه كسى اين مسائل را شنيدى ؟ گفت : از امام على بن ابى طالب عليه السّلام ؟ او نيز گفت : من هم آن را از او شنيدهام ؟ گفتم : فرشتهاى از فرشتگان الهى برايش حديث مىكند ؟
گفت : آيا فرشته جز براى انبياء حديث مىگويد ؟ گفت : در كتاب خدا نخواندهاى :
* ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ ) * ( 1 ) : رسول و پيامبرى پيش از تو نفرستاديم مگر . . .
و نبىّ به معناى « محدّث » است ، يعنى : كسى كه فرشته با وى سخن مىگويد .
پرسيدم : آيا على عليه السّلام « محدّث » است ؟ گفت : آرى و فاطمه عليها السّلام هم و مريم و مادر موسى و ساره همسر ابراهيم ، محدّثه هستند ، ولى پيامبر نيستند ، و فرشته را ديدهاند ، مثلا ساره را به اسحاق و بعد به يعقوب مژده دادهاند .
سليم گفت : وقتى محمد بن ابى بكر در مصر كشته شد ، به امير المؤمنين تسليت گفتم ، و در خلوت خبر محمد و ابن غنم را به عرض ايشان رساندم ، امام عليه السّلام فرمود :
هامش
( 1 ) حجّ / 52