تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
سخنانى كه در ميان شما گذشته آگاهم ، آنگاه كه تو ماجراى « عمرو بن معدى كرب » و « اسيد بن سلمه مخزونى » را مطرح كردى ، او گفت : چرا هميشه اين داستان را به ياد مىآورى ، در حالى كه آن كار بر اثر دعاى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم صورت گرفت ، و امروز چنان نيرويى در او عليه السّلام نيست ؟ ! اى خالد اگر توصيه‌هاى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نبود ، مىدانستى امروز با آنان چگونه برخورد مىكردم ، كجا بودند آنان ، هنگامى كه تو مىديدى ، من در درياهاى مرگ و خطر ( در جنگها ) غوطه مىخوردم ، و همراهان چون گوسفند راهنما و خروس تر شده ، ميدان را ترك مىگفتند ، پس از خدا بترس و خائنان را يارى و پشتيبانى مكن ؟ خالد گفت : يا على عليه السّلام من به همهء مسائل آشنايى دارم ، و مىدانم كه عدول مردم از شما به خاطر اين بود كه در جنگها بزرگانشان به دست شما كشته شدند ، و چون روباهى كه به قصد شكار در ميان خروسها خود را جا زده ، حكومت را از شما گرفتند و در عين حال از شمشيرت وحشت دارند . اما چيزى كه مردم را به بيعت ديگران واداشته ، نرمى و انعطاف آن گروه در مسائل است ، ( و اطرافيان ) به راحتى مىتوانند بيش از حدّ استحقاق از اموال ( عمومى ) برخوردار شوند ، امروز بسيار كمند كسانى كه به سوى حق تمايل پيدا كنند ، و تو هم دنيا را براى آخرت فروخته‌اى ، و اگر چون ديگران عمل مىكردى ، كسى با شما مخالفت نمىكرد ؟ فرمود : مىدانم كه خالد از سوى آن خائن فتنه‌گر ، آمده و اوست كه هميشه باديه نشينها را با دادن عطاها بر ضد من تحريك مىكند و آنچه را فراموش كرده‌اند به يادشان مىآورد ، اما آنگاه زيان اين كارها را مىبيند ، كه روح از بدنش خارج گردد ؟

خواهش خالد از محضر امام عليه السّلام

خالد امام عليه السّلام را به حق برادرش ( جعفر طيّار ) سوگند داد ، كه مسائل گذشته