را ناديده بگيرد و با احترام به شهر باز گردد ؟
امام عليه السّلام نيز خواهش او را پذيرفت و با همراهانش به مدينه بازگشت .
پس از ورود به مدينه خالد ماجرا را به ابى بكر گزارش نمود ، و على عليه السّلام نيز به كنار قبر مطهر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و پس از آن به « روضه » ( 1 ) رفت و پس از خواندن چند ركعت نماز ، راهى منزل شد .
ابو بكر و عباس در مسجد حضور داشتند ، و پس از گفتگوهايى كه ميانشان مطرح شد ، عباس امام عليه السّلام را به مسجد دعوت نمود ، تا راجع به كشته شدن اشجع تبادل نظر شود وقتى امام به مسجد آمد خليفه از او پرسيد : چرا مسلمانى را به قتل رساندهاى ؟
امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : به خدا پناه مىبرم كه مسلمانى را بدون عذر و دليل به قتل برسانم ؟ و سپس ماجراى درگيرى و علَّت كشتن او را به دست فضل بيان كرد و سخن به مشاجره كشيده شد .
مغيره بن شعبه و عمار ياسر از طرفين خواستند به مشاجرات خود خاتمه دهند .
آنگاه ابى بكر خطاب به فضل گفت : اگر فرزند عم و غسل دهندهء ، پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نبودى به خاطر قتل اشجع تو را زندانى مىكردم ؟
عباس گفت : كجا فرزند فلان مىتواند ، فرزندان هاشم و اهل بيت نبوّت و صاحبان اصلى خلافت را ، مورد تعرّض قرار دهد ؟ و سپس متفرق شدند .
[ روايت سليم بن قيس ]
در گذشت ابى بكر و معاذ بن جبل
« عبد الرحمن بن غنم ازدى » گويد : معاذ كه از فقيهترين مردم بود و در شام به سر مىبرد ، با مرض طاعون از دنيا رفت و من شاهد ماجرا بودم و مردم به
هامش
( 1 ) شايد كنايه از قبر حضرت فاطمه ( عا ) است ( م ) .