از فرماندهء خود ، دفاع نمىكنيد ؟ سوگند به خدا اگر دستور حمله به شما مىداد ، گردنتان را مىزدم ؟ آيا با اين شيوه اموال عمومى را جمع مىكنيد ؟ اف بر شما .
مرد عاقلى بنام « مثنى ابن صباح » از ميانشان گفت : ما براى دشمنى با شما نيامدهايم و شما را خوب مىشناسيم و كوچك و بزرگ ما به مقام شما آشنايى دارند و همه مىدانند كه شما شير خدا در زمين و شمشير خشم او بر دشمنانش هستى و نمىشود امثال ما تو را نشناسد ، اما ما افرادى مأمور و پيروان غير مخالف هستيم ، و مرگ بر كسى كه ما را به سوى شما فرستاده ، آيا او جنگ بدر و احد و حنين را به خاطر نداشت ؟
امام عليه السّلام با شنيدن سخنان اين مرد عاقل ، حيا و آنها را رها كرد .
امام عليه السّلام وقتى ديد خالد در اثر آن ضربه ساكت است و چيزى نمىگويد از روى مزاح ، فرمود :
نصيحتهاى امام عليه السّلام به خالد
اى خالد چه چيز تو را نسبت به خائنان پيمان شكن ، خاضع كرده ؟ آيا روز غدير برايت كافى نبود آيا آن پيشنهاد و مسائل كه در مسجد روى داد درس عبرت نيست ؟
سوگند به خدايى كه دانه را مىشكافد و انسان را خلق مىكند ، اگر آن كار را كرده بودى ، اولين مقتول ، آن دو نفر و بعد تو بودى و خدا هر كارى را كه بخواهد انجام مىدهد .
اى خالد ، همواره او براى تباه كردن دلت نسبته به من ، تلاش مىكند ، تو از روى معرفت حق را رها كردهاى و بيابانها را طى كرده ، نزد من آمدهاى تا به صورت اسير مرا به سوى ابن ابى قحافه ببرى ، پس از آنكه مىدانى من قاتل عمرو و مرحب و كنندهء در قلعهء خيبرم ؟ ! من از نابخردى شما شرم دارم من به